killer bunny

PART:10
از زبان ا.ت
ا.ت : ولی باید یه راه حلی باشه
کوک : شاید ولی نمیدونم...اگ بتونم کنترلش کنم ک بهتر میشه
ا.ت : یه فکری دربارش میکنم
کوک : ولی الان حداقل تونستم بات حرف بزنم
ا.ت : برت میگردونم پیش خودم...فقد یکم وقت لازمه
کوک : ا.ت
ا.ت : جانم
کوک : تو چند ماهی که گذشت و تو داشتی دنبالم میگشتی..
ا.ت : خب..
کوک : من همیشه پیشت بودم میرفتی بیرون از کنارت رد میشدم یا تقریبا جفتت راه میرفتم ولی شنل پوشیده بودم و خودتم دقت نمیکردی
ا.ت : پ..پس چرا نشون ندادی خودتو
کوک : راستش فک میکردم ازم میترسی
ا.ت : اگه ازت نمیترسیدم دنبالت نمیگشتم
کوک : ولی اون موقع ک تو حفره بودیم خودمم نمیدونستم چرا ازم میترسیدی...خودمم بیشتر ترسیده بودم اونجا...و..وقتی فرار کردی همون موقع امیدمو از دس دادم...همیشه ب خودم میگفتم قاتل...
ا.ت : ولی دیگه نمیترسم
کوک : ولی هنوز ته دلت ازم میترسی
یدفه از چشمش خون ریخت...داشت گریه میکرد...محکم بغلش کردم
کوک : م..من خیلی تنها شدم...ب جایی رسیدم ک تهیونگ بهم بگه قاتل
ا.ت : ولش کن اونو من کنارتم
کوک : م..من د..دیگه همین سرنوشتمو باید قبول کنم
ا.ت : کوک اینو نگو..هنوز یه امیدی هست ک نجاتت بدیم..ت..تو قاتل نیستی...هر چی شده حتی اگه تهیونگ سعی داره بکشتت خودم جلوش رو میگیرم
کوک : ت..تو فقد......
ا.ت : کوک حالت خوبه؟
کوک : سرت تو کار خودت باشه..اگ نمیخوای بمیری
دیدگاه ها (۴)

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

تکپارتی جونگ کوک

رمان :تاوقتی که عاشقت شدم

marry without love

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟛: یک قدم نزدیک‌ترصبح روز بعد، ا/ت وارد محو...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑صبح روز بعد...ا/ت با صدای ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط