beautiful vampire ♥️ 🍷

beautiful vampire ♥️ 🍷
انچه گذشت
_چی شد؟
part¹⁴
کوک ویو
پدر:برای مدت کوتاهی از اینجا رفتن ولی اونا بازم برمیگردن
_خب باید چی کار کنیم؟
مادر:ما باید بسوزونیمشون وگرنه هیچ راهی نداره
جونگ هی:اونا اینجان میتونم حسش کنم
یهو در خونه زده شد و مادرم رفت تا در رو باز کنه
مادر:الکس اینجاست
وقتی گفت الکی ات رو پشتم بردم که همون لحظه الکس اومد داخل خونه
الکس:خوبه که ات هنوز زنده است چون لویی یه جست و جو گره و پیداکردن این بو براش کاری نداره باید هر چه سریع تر ات رو از اینجا دور کنید چون اون داره میاد اینجا
_چرا داری بهمون کمک میکنی؟
الکس:چون کاملا مشخصه که تو چقدر ات رو دوست داری و چون من کسی که دوسش داشتم رو از دست دادم نمیخوام تو هم اون حس رو داشته باشی ..........من دیگه میرم مواظبش باشید
همین رو گفت و رفت
پدر:کوک سری باید ات رو از اینجا ببری
_ات تو با جونگ هی و وون هی برو
وون هی:من میمونم و بهتون کمک میکنم اگه اشکالی نداشته باشه
_......باشه بمون پس ات تو و جونگ هی برید
+باشه ولی یه لحظه بیا کارت دارم
_باشه ‌......جونم چی شده؟
+کوک ازت خواهش میکنم مواظب خودت باش...... حتی نمیتونم به این فکر کنم کا بخواد اتفاقی واست بیوفته پس خواهش میکنم مواظب باش (بغض)
_(ات رو بغل میکنه)
_پرنسسم نترس همه چی درست میشه
+کوک بهم قول بده لطفا
_قول میدم هیچ اتفاقی نمیوفته
+اوهوم (اشک هاش رو پاک میکنه)
_بریم؟
+بریم............
دیدگاه ها (۵)

پارت ۲ الکس : همینی که گفتم یوری : باااشهههالکس : قشنگم بیا ...

شب تولدم فصل 3پارت 6راه افتادیم به سمت بار وقتی وارد شدیم چن...

شب تولدم فصل 3پارت 21ات: او بله بفرمایید دکتر: خب نمیدونم تب...

چند پارتی✨شب بود و بارون شدیدی می‌بارید.ات و جونگ‌کوک روی مب...

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

پارت ۱۸جونگ کوک :چته؟یونا:میشه منو ببرین پیش دوستام باید بهش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط