تتو آرتیست من part
تتو آرتیست من [part²⁸]
*ا/ت ویو*
+چرا جواب نمیدی؟ نکنه میخوای نازتو بکشم؟
-نکنه میخوای نکشی؟
+بکشم؟
-اهممم...
+خرگوش من کیه؟ هاااا؟... کیوت من کیه؟
-من... من خرگوش نیستم... به من گفتی کیوت؟ ایششش...
چی بهش بگم؟ چیکار کنم که آشتی کنه؟ آهاااا...
+ددی... ددی... (هارو: احساس میکنم خیلی بد شد که صداش کرد ددی... نمیدونم)
-چی؟
گونه هاش گل انداخته بود و لبخندی شیطنت آمیز زد.
-من ددیتم؟
+آهااام...
-حاحاحاح- اهممم... ولی من بازم قهرم.
+باز چراااااا؟
-...
یعنی اگه بوسش کنم آشتی میکنه؟ فک کنم. بهش نزدیک شدم و لبام رو روی لبش کوبیدم، اونم همراهیم میکرد و مک های عمیقی میزد، بعد از چند مین ازش جدا شدم و بهش نگاه کردم.
+ددی بازم قهری؟
-هااا؟ عاام... نه
+اوووووقدااااا... کیوت کی بودی توووو؟
در حالی که گونه هاش رو با دستام گرفتم و کمی کشیدم گفتم.
-من کیوتم؟... پس هنوز اون روی من رو ندیدی. (آخراش رو زیر لب گفت)
+چیزی گفتی؟
-عاام... نه هیچی...
بعد از گذشت دو ساعت بالاخره وقت مرخصیم رسید و کافه رو تعطیل کردم، من و جونگکوک از کافه بیرون رفتیم و سوار ماشینش شدیم و به سمت خونه من حرکت کردیم. بعد از مدتی بالاخره رسیدیم و جونگکوک کنار خونمون ماشین رو نگه داشت، قبل اینکه پیاده بشم رو به جونگکوک کردم و با خوشحالی گفتم.
+خب... کوک مرسی که من رو رسوندی.
-خواهش میکنم عشقم... ساعت ۱۰ میبینمت.
+باشه... خدافظ.
-خدافظ عزیزم.
قبل از اینکه دستم رو به سمت دستگیره ماشین ببرم بهش نزدیک شدم و گونش رو بوسیدم و دستگیره در رو کشیدم و در رو باز کردم و از ماشین پیاده شدم و رفتم توی خونه. ساعت ۴:۴۵ بود. لباسام رو عوض کردم و یه لباس دیگه پوشیدم و یکم میکاپ کردم و بالاخره ساعت ۴:۵۷ دقیقه شد که دیانا بهم زنگ زد. گوشیم رو از روی میز برداشتم و جواب دادم.
+جان؟
@بیا پایین...
+اوکی اومدم.
گوشی رو قطع کردم و از اتاقم بیرون رفتم و کفشام پوشیدم و رفتم پایین و ماشین دیانا رو جلوی در خونه دیدم و سوار ماشین شدم.
@سلام چقد زود اومدی... او مای گادددددد
+سلام... فداتشم من که مثل تو نیستم دیر بیام...
@گگگگگ... با نمک... کصخل
+کصخلی از خودتونه...
@خفه شو زودتر بریم... راستی پارتی ساعت چنده؟
+اوک... ساعت ۱۰ شب.
حرکت کردیم سمت یه پاساژ و کل مغازه ها رو دور میزدیم و چشمم به لباسی که توی ویترین یه مغازه بود افتاد، لباسش خیلی خوشگل بود.
+دیاناااا... اینو نگا...
@چه خوشگلهههه... بریم امتحانش کن... احساس میکنم خیلی بهت میاد.
+بریم امتحان کنم.
رفتیم تو یه مغازه. بین لباس ها گشتیم تا شاید لباس بهتری پیدا کنیم ولی لباس دیگه به نظرم قشنگ نبود، فقط همون لباس اولی از همشون قشنگ تر بود. لباس رو گرفتم و توی اتاق پرو رفتم و لباس رو پوشیدم و از آیینه به خودم نگاه کردم. یه پیرهن شرابی که حدودا تا مچ پام بود و یه چاک خیلی بلند تا رانم داشت و از سرشونم یه بنده کمی نازک داشت و ترقوه هام مشخص میشد، (اسلاید دوم) قطعا جونگکوک از خوشگلی این لباس میمرد.
دیانا هم یه لباس خیلی سکسی برداشت و عین خودم اندامش یکم بیرون میفتاد، قطعا امشب چند تا پسر تور میکرد. بالاخره بعد از خرید، از پاساژ بیرون رفتیم و به سمت ماشین دیانا رفتیم. دیانا من رو به خونم رسوند و خودش هم رفت خونش تا برای پارتی آماده بشیم.
*فردای پارتی*
اصلا نفهمیدم چیشد... من کجام؟ اینجا کجاست؟ من چرا... اصبر کن ببینم... اون... اون اینجا چیکار میکنه... چرا ما؟ اون باهام چیکار کرد؟ اگه اون... پس... اصن... صبر کن ببینم...
یکم در خماری به سر ببرید... بنظرتون بعدش چی میشه؟ بنظرتون اصن چه اتفاقی برای ا/ت افتاد؟ میتونید حدس بزنید؟
خلاصه امیدوارم خوشتون بیاد... شرطا برسونید قشنگام که بتونم بعدش پارت بعد رو بزارم... فداتون بشم🫠❤️
تا درودی دیگر بدرود😶🌫️
شرط:
Like:20
Comment:20
*ا/ت ویو*
+چرا جواب نمیدی؟ نکنه میخوای نازتو بکشم؟
-نکنه میخوای نکشی؟
+بکشم؟
-اهممم...
+خرگوش من کیه؟ هاااا؟... کیوت من کیه؟
-من... من خرگوش نیستم... به من گفتی کیوت؟ ایششش...
چی بهش بگم؟ چیکار کنم که آشتی کنه؟ آهاااا...
+ددی... ددی... (هارو: احساس میکنم خیلی بد شد که صداش کرد ددی... نمیدونم)
-چی؟
گونه هاش گل انداخته بود و لبخندی شیطنت آمیز زد.
-من ددیتم؟
+آهااام...
-حاحاحاح- اهممم... ولی من بازم قهرم.
+باز چراااااا؟
-...
یعنی اگه بوسش کنم آشتی میکنه؟ فک کنم. بهش نزدیک شدم و لبام رو روی لبش کوبیدم، اونم همراهیم میکرد و مک های عمیقی میزد، بعد از چند مین ازش جدا شدم و بهش نگاه کردم.
+ددی بازم قهری؟
-هااا؟ عاام... نه
+اوووووقدااااا... کیوت کی بودی توووو؟
در حالی که گونه هاش رو با دستام گرفتم و کمی کشیدم گفتم.
-من کیوتم؟... پس هنوز اون روی من رو ندیدی. (آخراش رو زیر لب گفت)
+چیزی گفتی؟
-عاام... نه هیچی...
بعد از گذشت دو ساعت بالاخره وقت مرخصیم رسید و کافه رو تعطیل کردم، من و جونگکوک از کافه بیرون رفتیم و سوار ماشینش شدیم و به سمت خونه من حرکت کردیم. بعد از مدتی بالاخره رسیدیم و جونگکوک کنار خونمون ماشین رو نگه داشت، قبل اینکه پیاده بشم رو به جونگکوک کردم و با خوشحالی گفتم.
+خب... کوک مرسی که من رو رسوندی.
-خواهش میکنم عشقم... ساعت ۱۰ میبینمت.
+باشه... خدافظ.
-خدافظ عزیزم.
قبل از اینکه دستم رو به سمت دستگیره ماشین ببرم بهش نزدیک شدم و گونش رو بوسیدم و دستگیره در رو کشیدم و در رو باز کردم و از ماشین پیاده شدم و رفتم توی خونه. ساعت ۴:۴۵ بود. لباسام رو عوض کردم و یه لباس دیگه پوشیدم و یکم میکاپ کردم و بالاخره ساعت ۴:۵۷ دقیقه شد که دیانا بهم زنگ زد. گوشیم رو از روی میز برداشتم و جواب دادم.
+جان؟
@بیا پایین...
+اوکی اومدم.
گوشی رو قطع کردم و از اتاقم بیرون رفتم و کفشام پوشیدم و رفتم پایین و ماشین دیانا رو جلوی در خونه دیدم و سوار ماشین شدم.
@سلام چقد زود اومدی... او مای گادددددد
+سلام... فداتشم من که مثل تو نیستم دیر بیام...
@گگگگگ... با نمک... کصخل
+کصخلی از خودتونه...
@خفه شو زودتر بریم... راستی پارتی ساعت چنده؟
+اوک... ساعت ۱۰ شب.
حرکت کردیم سمت یه پاساژ و کل مغازه ها رو دور میزدیم و چشمم به لباسی که توی ویترین یه مغازه بود افتاد، لباسش خیلی خوشگل بود.
+دیاناااا... اینو نگا...
@چه خوشگلهههه... بریم امتحانش کن... احساس میکنم خیلی بهت میاد.
+بریم امتحان کنم.
رفتیم تو یه مغازه. بین لباس ها گشتیم تا شاید لباس بهتری پیدا کنیم ولی لباس دیگه به نظرم قشنگ نبود، فقط همون لباس اولی از همشون قشنگ تر بود. لباس رو گرفتم و توی اتاق پرو رفتم و لباس رو پوشیدم و از آیینه به خودم نگاه کردم. یه پیرهن شرابی که حدودا تا مچ پام بود و یه چاک خیلی بلند تا رانم داشت و از سرشونم یه بنده کمی نازک داشت و ترقوه هام مشخص میشد، (اسلاید دوم) قطعا جونگکوک از خوشگلی این لباس میمرد.
دیانا هم یه لباس خیلی سکسی برداشت و عین خودم اندامش یکم بیرون میفتاد، قطعا امشب چند تا پسر تور میکرد. بالاخره بعد از خرید، از پاساژ بیرون رفتیم و به سمت ماشین دیانا رفتیم. دیانا من رو به خونم رسوند و خودش هم رفت خونش تا برای پارتی آماده بشیم.
*فردای پارتی*
اصلا نفهمیدم چیشد... من کجام؟ اینجا کجاست؟ من چرا... اصبر کن ببینم... اون... اون اینجا چیکار میکنه... چرا ما؟ اون باهام چیکار کرد؟ اگه اون... پس... اصن... صبر کن ببینم...
یکم در خماری به سر ببرید... بنظرتون بعدش چی میشه؟ بنظرتون اصن چه اتفاقی برای ا/ت افتاد؟ میتونید حدس بزنید؟
خلاصه امیدوارم خوشتون بیاد... شرطا برسونید قشنگام که بتونم بعدش پارت بعد رو بزارم... فداتون بشم🫠❤️
تا درودی دیگر بدرود😶🌫️
شرط:
Like:20
Comment:20
- ۱.۹k
- ۲۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط