chand party

chand party:
تهیونگ: میترسیدم اتفاقی براش افتاده باشه دستش رو گرفته بودم که بعد از چند دقیقه دکتر اومد

تهیونگ: سلام اقای لی (نگران)
د،ک: سلام لطفاً بیرون منتظر بمونید
تهیونگ: نمیشه بمونم؟(نگران)
د،ک: خیلی خوب میتونید بمونید

تهیونگ: دکتر شروع کرد به معاینه کردنش و براش سرم زد و بعد از چند دقیقه کارش تموم شد

تهیونگ: اقای لی حالش چطوره؟(نگران)
د،ک: نگران نباشید حالشون خوبه براشون سرم زدم که تب نکنن اما اگر تب کردن عادیه ولی سعی کنید تبش بالا نره اگر بالا رفت بیاریدش بیمارستان
تهیونگ: بله خیلی ممنون(نگران)
د،ک: خواهش میکنم با اجازه
تهیونگ: دیگه هیچی نگفتم. رفتم کنار تختش و متوجه شدم هنوز لباس هاش خیسه اینقدر نگرانش بودم که لباساش رو یادم رفت رفتم سمت کمدش و یه لباس راحت براش اوردم و براش پوشیدم و دوباره نشستم کنارش و تا لحظه ای که بهوش بیاد کنارش موندم که .....
دیدگاه ها (۲)

chand Party:نامجون: دکتر حالش چطوره؟(نگران)(بچه ها اعضا کلا ...

بچه ها این فیکی که در مورد پرنیا و ارسلان نوشتم رو ادامه بدم...

chand Party:تهیونگ: رفتم تو حیاط و بورام اون قدر حواسش پرت ب...

chand Party:بورام: وقتی دوستام رسیدن رفتم که به لیان هم بگم ...

شغل پنهان

Part:16. #ریاست.عشق£ بهشون شک وارد ش...

#سخت ترین انتخاب ا/ت از خواب بیدار شدم لباس هامو عوض کردم و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط