اگر دنیا خزان گردد ... اسیر غم نمی گردم

اگر دنیا خزان گردد ... اسیر غم نمی گردم
زمین هم آسمان گردد ، از عشقش کم نمی گردم

به جز راهش ، نمی جویم ... به جز نامش ، نمی گویم
به جز او در پی یاری ، در این عالم نمی گردم

سخن رانی مکن جانا ، که من درمان نمی گیرم
ببین کورم ... کرم ! ، بشنو ... که من آدم نمی گردم

تو شیرینی و من تلخم ، تو همراهی و من هرگز :
برای هیچ کس جز او ، دمی همدم نمی گردم

من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی
ولی با ذلت و خواری ، پی شبنم نمی گردم

چه شیرین است، اندوهش! غمش! دردش! جراحاتش!
شفایم را نمی خواهم ، پی مرهم نمی گردم

تصور می کنم امشب ، که می میرم در آغوشش
وز این آغوش تمثالی ، جدا یک دم نمی گردم
دیدگاه ها (۱)

مغرورمــــــــ ؟بهــــ خودمـــ مربـــوطـــــــــهتنهامـــــ ...

خیلی نازههههه

خیلیا باهام حال نمیکنـלּچوלּ یکم رکمیکم ωـرבمیکم غُـבمیکم تُ...

همینه که هست... ←✘نه دوست دارموهامو رنگ کنــم....نه تا ساعت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط