تو پارک نشسته بودم بغل یکی از این چرخی هایی که آب انار می

تو پارک نشسته بودم بغل یکی از این چرخی هایی که آب انار میفروشن.
یه دختر قدکوتاه ازین گوگولیا دست یه پسر لاغر قدبلندو به زور میکشید، میگفت نوبت منه، بدو بیا.
اومدن دم چرخی وایسادن، دختره گفت دوتا آب انار ترشِ ترش، بعد گفت چقدر میشه؟
چرخی گفت هشت تومن.
این دختره کیف پولشو درآورد، دونه دونه پولاشو میشمرد، دستاش یخ کرده بود، پسره گفت وایسا.
کیف پولو گرفت، گذاشت رو چرخ، دستای دختره رو گرفت تو دستش، وایساد چند بار ها کرد گرم بشه.
بعد گفت حالا حساب کن.
نگاه کردم دیدم چند نفر دیگه هم دارن به این دوتا نگاه میکنن.
خیلی قشنگ بودن...
دیدگاه ها (۲۰)

‏نفساش واسه مندنیا واسه شما

توانایی اینو دارم که اَز عشقت بمیرم :)

وقتی همه چیز بینمون تموم شد،تامدتا همه جا حضوزش روحس میکردمت...

مثل خواب بودیسیاه سفید...!از همونا که وقتی بیدار میشی تا یک ...

دختر جهنمی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط