🎭🖤 آخرین نقش 🖤🎭
🎭🖤 آخرین نقش 🖤🎭
گاهی زندگی، ما را مجبور میکند نقشی را بازی کنیم که هیچوقت برایش آماده نبودهایم...
و گاهی سختترین نقش دنیا، تظاهر کردن به این است که از کسی که دوستش داری، متنفری.
لیانا دختریست که سالها برای رسیدن به رویای بازیگری تلاش کرده است. دختری با آرزوهای بزرگ و قلبی پر از امید که بالاخره فرصت حضور در یکی از بزرگترین فیلمهای عاشقانه را به دست میآورد.
اما همهچیز از همان لحظهای تغییر میکند که میفهمد بازیگر نقش مقابلش کسی نیست جز...
کیم تهیونگ.
بازیگر مشهور و محبوبی که میلیونها نفر عاشقش هستند؛ اما برای لیانا، او چیزی جز یادآور گذشتهای تلخ نیست.
گذشتهای که لیانا هرگز نتوانسته فراموشش کند.
حالا آنها مجبورند ماهها در کنار یکدیگر کار کنند و نقش دو عاشق را بازی کنند...
جلوی دوربین، با عشق به چشمهای یکدیگر خیره شوند.
دستهای هم را بگیرند.
لبخند بزنند.
و جملههایی را بگویند که کمکم دیگر فقط بخشی از فیلم نیستند...
اما پشت دوربین؟
همهچیز فرق دارد.
کلکلهای تمامنشدنی، دعواهای کوچک، خاطرات گذشته و رازهایی که هنوز برملا نشدهاند، هر روز آنها را بیشتر از قبل به یکدیگر نزدیک و در عین حال دور میکند.
لیانا مطمئن است که از تهیونگ متنفر است.
و تهیونگ تلاش میکند احساساتی را پنهان کند که هر روز واقعیتر میشوند...
اما درست زمانی که مرز میان بازی و حقیقت کمرنگ میشود، رازی از گذشته آشکار میشود.
رازی که ممکن است تمام چیزی را که میانشان ساخته شده، نابود کند.
🎬
شاید این فیلم قرار بود فقط یک داستان عاشقانه باشد...
اما هیچکس نمیدانست پشت دوربین، داستانی واقعیتر در حال شکل گرفتن است.
داستان دختری که نمیتوانست گذشته را فراموش کند...
و پسری که سالها حقیقت را در قلبش پنهان کرده بود.
وقتی آخرین صحنه فیلمبرداری میشود، کارگردان با صدای بلند میگوید:
«کات! تموم شد.»
همه دست میزنند و فیلم بالاخره به پایان میرسد...
اما تهیونگ هنوز دست لیانا را رها نمیکند.
لیانا آرام میگوید:
— تهیونگ... فیلم تموم شد.
تهیونگ به چشمانش نگاه میکند و لبخند کمرنگی میزند.
— فیلم تموم شد... اما چیزی که بین ماست، هیچوقت بازی نبود.
🖤🎭
گاهی آخرین نقش، آغاز واقعیترین عشق زندگی است...
﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊
شرط برای سه پارت بعدی :
ˡᶦᵏᵉ :𝟽𝟶🎭
ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ :𝟺𝟶🎭
ʳᵉᵖᵒˢᵗ :𝟷𝟽🎭
گاهی زندگی، ما را مجبور میکند نقشی را بازی کنیم که هیچوقت برایش آماده نبودهایم...
و گاهی سختترین نقش دنیا، تظاهر کردن به این است که از کسی که دوستش داری، متنفری.
لیانا دختریست که سالها برای رسیدن به رویای بازیگری تلاش کرده است. دختری با آرزوهای بزرگ و قلبی پر از امید که بالاخره فرصت حضور در یکی از بزرگترین فیلمهای عاشقانه را به دست میآورد.
اما همهچیز از همان لحظهای تغییر میکند که میفهمد بازیگر نقش مقابلش کسی نیست جز...
کیم تهیونگ.
بازیگر مشهور و محبوبی که میلیونها نفر عاشقش هستند؛ اما برای لیانا، او چیزی جز یادآور گذشتهای تلخ نیست.
گذشتهای که لیانا هرگز نتوانسته فراموشش کند.
حالا آنها مجبورند ماهها در کنار یکدیگر کار کنند و نقش دو عاشق را بازی کنند...
جلوی دوربین، با عشق به چشمهای یکدیگر خیره شوند.
دستهای هم را بگیرند.
لبخند بزنند.
و جملههایی را بگویند که کمکم دیگر فقط بخشی از فیلم نیستند...
اما پشت دوربین؟
همهچیز فرق دارد.
کلکلهای تمامنشدنی، دعواهای کوچک، خاطرات گذشته و رازهایی که هنوز برملا نشدهاند، هر روز آنها را بیشتر از قبل به یکدیگر نزدیک و در عین حال دور میکند.
لیانا مطمئن است که از تهیونگ متنفر است.
و تهیونگ تلاش میکند احساساتی را پنهان کند که هر روز واقعیتر میشوند...
اما درست زمانی که مرز میان بازی و حقیقت کمرنگ میشود، رازی از گذشته آشکار میشود.
رازی که ممکن است تمام چیزی را که میانشان ساخته شده، نابود کند.
🎬
شاید این فیلم قرار بود فقط یک داستان عاشقانه باشد...
اما هیچکس نمیدانست پشت دوربین، داستانی واقعیتر در حال شکل گرفتن است.
داستان دختری که نمیتوانست گذشته را فراموش کند...
و پسری که سالها حقیقت را در قلبش پنهان کرده بود.
وقتی آخرین صحنه فیلمبرداری میشود، کارگردان با صدای بلند میگوید:
«کات! تموم شد.»
همه دست میزنند و فیلم بالاخره به پایان میرسد...
اما تهیونگ هنوز دست لیانا را رها نمیکند.
لیانا آرام میگوید:
— تهیونگ... فیلم تموم شد.
تهیونگ به چشمانش نگاه میکند و لبخند کمرنگی میزند.
— فیلم تموم شد... اما چیزی که بین ماست، هیچوقت بازی نبود.
🖤🎭
گاهی آخرین نقش، آغاز واقعیترین عشق زندگی است...
﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊
شرط برای سه پارت بعدی :
ˡᶦᵏᵉ :𝟽𝟶🎭
ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ :𝟺𝟶🎭
ʳᵉᵖᵒˢᵗ :𝟷𝟽🎭
- ۳.۸k
- ۰۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط