ONLY MINE
ONLY MINE
PART 41
کوک . من میرم بخوابم شما هم زیاد بیدار نمونین
میرا . اوکی
ویو فردا
ا/ت . بیدار شدم.. نمیدونستم کجام .. لباس های تنمم مال خودم نبود بلند شدم و اومدم پایین قبلا اینجا بودم .. اینجا آشناست... یکم که جلو تر رفتم صدای آشنایی از پشت سرم شنیدم
کوک . چه عجب ... افتخار دادی بیدار شدی
ا/ت . س..سلام ( تعجب
کوک . چرا اینجوری نگا میکنی؟
ا/ت . چجوری ؟
کوک . جوری که نمیدونی کجایی و انگار برگات ریخته
ا/ت . خب تو ام اگه جای من باشی بعد از این همه جابه جا شدن گیج میشی
کوک . نمیشم ( کاملا جدی
ا/ت . مدارک الان دستته درسته ؟
کوک . خب ؟
ا/ت . من کاری که میخواستی رو انجام دادم دیگه لطفا ولم کن برادرم رو بهم بده و جوری میرم که دیگه حتی اسمم نشنوی
کوک . نه
ا/ت . چرا ؟
کوک . دلیلی نمی بینم توضیح بدم
ا/ت . اما تو گفتی وقتی مدارک رو بهت بدم دست از سرمون برمی داری
کوک . من که یادم نمیاد
ا/ت . جئون( عصبی
کوک . چیه ؟
ا/ت . واقعا که ...
کوک . برو آماده شو باید بریم جایی
ا/ت . من با تو هیجا نمیام هر چقدر تا الان ازم سو استفاده کردی بسه
کوک . ا/ت ون روی سگمو بالا نیار برو لباستو عوض کن بیا بریم
ا/ت . نمیخوام...
کوک . ا/ت ( بلند
ا/ت . داد زدن فایده نداره ... دست از سرمون بردار ولمونکن بریم
کوک . یه سیلی محکم به ا/ت زد...
ولتون کنم کدوم گوری میخای بری ها خودتم بری من جینو رو بهت نمیدم میخای ون بچه رو بدبخت کنی ؟
ا/ت . از کی تا حالا تو به فکر مایی ؟ خودم میتونم زندگیمو جمع کنم حتی اگه لازم باشه تن فروشی میکنم اینکه میخاییم چطور زندگی کنیم به تو ربطی نداره ... ( داد
کوک . دختره هرزه چیزی بیشتر از این از تو انتظار نمیرهکه با هرزگی بخوای زندگی کنی ( موهاش رو تو دستش گرفته بود و بالا میکشید
ا/ت . ولم کننن .... به تو ربطی نداره ولم کنن ( داد
کوک . همون طور که گرفته بودش یه سیلی محکم بهش زد که گوشه لبش پاره شد ..
جینو از سر صدا بیدار شد و ومد پایین و وقتی ون صحنه رو دید گریه میکرد و ا/ت رو صدا میزد میرا هم که تو حیاط بود با صدای داد سریع ومدتو سالن و جینو رو بغل کرد
میرا . هیسس گریه نکن چیزی نیست
جینو . چرا عمو داره خواهرمو میزنه ... تو رو خدا بگو ولش کنه خاله
میرا . باشه .. باشه . جونگ کوک
کوک . عصبی به میرا نگاه کرد
میرا . با چشماش به جینو اشاره کرده ت منظورش رو بفهمه
کوک . ا/ت رو پرد کرد
ا/ت . از درد ناله کرد و قطره های اشک میریختن
جینو . سریع از بغل میرا وند بیرون و دویید و بغلش کرد و ا/ت هم متقابلا بغلش کرد و خودشو نگه داشته بود که گریه نکنه اما جینو همچنان بیقرار بود و هیچ کدوم نمیدونستن که چی در انتظارشونه.....
ادامه دارد.....
PART 41
کوک . من میرم بخوابم شما هم زیاد بیدار نمونین
میرا . اوکی
ویو فردا
ا/ت . بیدار شدم.. نمیدونستم کجام .. لباس های تنمم مال خودم نبود بلند شدم و اومدم پایین قبلا اینجا بودم .. اینجا آشناست... یکم که جلو تر رفتم صدای آشنایی از پشت سرم شنیدم
کوک . چه عجب ... افتخار دادی بیدار شدی
ا/ت . س..سلام ( تعجب
کوک . چرا اینجوری نگا میکنی؟
ا/ت . چجوری ؟
کوک . جوری که نمیدونی کجایی و انگار برگات ریخته
ا/ت . خب تو ام اگه جای من باشی بعد از این همه جابه جا شدن گیج میشی
کوک . نمیشم ( کاملا جدی
ا/ت . مدارک الان دستته درسته ؟
کوک . خب ؟
ا/ت . من کاری که میخواستی رو انجام دادم دیگه لطفا ولم کن برادرم رو بهم بده و جوری میرم که دیگه حتی اسمم نشنوی
کوک . نه
ا/ت . چرا ؟
کوک . دلیلی نمی بینم توضیح بدم
ا/ت . اما تو گفتی وقتی مدارک رو بهت بدم دست از سرمون برمی داری
کوک . من که یادم نمیاد
ا/ت . جئون( عصبی
کوک . چیه ؟
ا/ت . واقعا که ...
کوک . برو آماده شو باید بریم جایی
ا/ت . من با تو هیجا نمیام هر چقدر تا الان ازم سو استفاده کردی بسه
کوک . ا/ت ون روی سگمو بالا نیار برو لباستو عوض کن بیا بریم
ا/ت . نمیخوام...
کوک . ا/ت ( بلند
ا/ت . داد زدن فایده نداره ... دست از سرمون بردار ولمونکن بریم
کوک . یه سیلی محکم به ا/ت زد...
ولتون کنم کدوم گوری میخای بری ها خودتم بری من جینو رو بهت نمیدم میخای ون بچه رو بدبخت کنی ؟
ا/ت . از کی تا حالا تو به فکر مایی ؟ خودم میتونم زندگیمو جمع کنم حتی اگه لازم باشه تن فروشی میکنم اینکه میخاییم چطور زندگی کنیم به تو ربطی نداره ... ( داد
کوک . دختره هرزه چیزی بیشتر از این از تو انتظار نمیرهکه با هرزگی بخوای زندگی کنی ( موهاش رو تو دستش گرفته بود و بالا میکشید
ا/ت . ولم کننن .... به تو ربطی نداره ولم کنن ( داد
کوک . همون طور که گرفته بودش یه سیلی محکم بهش زد که گوشه لبش پاره شد ..
جینو از سر صدا بیدار شد و ومد پایین و وقتی ون صحنه رو دید گریه میکرد و ا/ت رو صدا میزد میرا هم که تو حیاط بود با صدای داد سریع ومدتو سالن و جینو رو بغل کرد
میرا . هیسس گریه نکن چیزی نیست
جینو . چرا عمو داره خواهرمو میزنه ... تو رو خدا بگو ولش کنه خاله
میرا . باشه .. باشه . جونگ کوک
کوک . عصبی به میرا نگاه کرد
میرا . با چشماش به جینو اشاره کرده ت منظورش رو بفهمه
کوک . ا/ت رو پرد کرد
ا/ت . از درد ناله کرد و قطره های اشک میریختن
جینو . سریع از بغل میرا وند بیرون و دویید و بغلش کرد و ا/ت هم متقابلا بغلش کرد و خودشو نگه داشته بود که گریه نکنه اما جینو همچنان بیقرار بود و هیچ کدوم نمیدونستن که چی در انتظارشونه.....
ادامه دارد.....
- ۶۱۸
- ۲۷ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط