Luckybloody

Lucky-bloody#
پارت ۳۲

+عا اومدی؟.....چوب پیدا کردی؟
-گفتم داری چیکار میکنی
+خوشم نمیاد زخمم بسته باشه......زخم باید باز باشه تا هوا بخوره و خشک بشه و بعدش بیفته
-لوس نشو زخمتو ببند
+چقد نازک نارنجی......من از بچگی هیچوقت زخمامو نبستم و بنظرم اینجوری بهتره
-نبستی چون بچه بودی
+خب مامان بابامم اهمیت نمیدادن......براشون مهم نبوده میدونی دیگه عادت کردم زخمامو نبندم
-برا من مهمه.....حالا ببندش
+برات مهمه؟عاو.......ولی من خر نمیشم چون اصلا خوشم نمیاد زخمامو ببندم
-اگه نبندی خر شدی
+من حتی رنگ جعبه کمک های اولیه و باند و گاز و این چرت و پرتارو ندیدم چون حتی اگه چاقو بخورمم نمیبندمش
-چون تاحالا چاقو نخوردی
+از کجا میدونی؟
-مگه خوردی؟
+بله......
-واقعا؟
+انگشتمو موقعی که داشتم میوه خورد میکردم بریدم
-مسخره
دیگه جلوی خندتو نتونستی بگیری و زدی زیر خنده
-نخند....دوباره غش میکنی میفتی رو دستم
+قیافت خیلی سم شده بود وای دلم......
جونگکوک لبخند میزنه و نگات میکنه
-چجوری میتونه اینقد کیوت و در عین حال انقد خنگ باشه
+چی گفتی؟
-گفتم چجوری ممکنه انقد احمق باشی که زخمتو نبندی
+چرا پس داری میخندی؟
چشاتو ریز میکنی و دندونی لبخند میزنی و یه ابروتو بالا میدی و با انگشت اشاره چندبار میزنی به شونش
+داشتی به چی فکر میکردی ها؟
انگشتتو میگیره و برعکس بهش فشار میاره
+عا عا ععااااا ول‌کن درد داره عاااای
-میتونی چند ثانیه کرم نریزی تا زخمتو ببندم؟
+نه.....نمیخوام زخممو ببندی
-دست خودته مگه؟
+نخیر.......پای خودمه
قیافه خفن به خودت میگیری و یه آبرو تو میندازی بالا و دوباره میزنی زیر خنده
-فک کنم ماره سمی بوده.....بشدتم سمی بوده ولی فقط رو مغزت تاثیر گذاشته
با این حرفش قهقهه میزنی و بعد چند ثانیه همجا
سیاه میشه
چشماتو باز میکنی و از جات بلند میشی
-بلند شدی؟
دیدی داره با نیزش ور میره
+نه دارم تو خواب راه میرم
-ولی توکه راه نمیری ، نشستی
نگا به پات کردی و دیدی زخمتو بسته
+چرا زخممو بستی؟
-چون دلم نمیخواد بیفتی رو دستم
+گفتم بدم میاد زخمم بسته باشه چون اینجوری خشک نمیشه
-حرف نباشه
+تو مگه بادیگارد من نیستی؟
-برای همینه دارم ازت مراقبت میکنم
+زخممو باز میکنم،دست بهش نمیزنی فهمیدی؟
دستتو میبری سمت پات که یهو دستتو سفت میگیره
+گفتم دست نزن
🙂
دیدگاه ها (۰)

Lucky-bloody#پارت ۳۳دستتو میبری سمت پات که یهو دستتو سفت میگ...

Lucky-bloody#پارت ۳۴همینجوری داشتی خودتو میزدی که کوک اومد ت...

Lucky-bloody#پارت ۳۱+یا اینکه... مکث*-یا چی؟ یه حالت عجیبی د...

Lucky-bloody#پارت ۳۰سمتت بلند شدی وایسادی ولی نمیدونستی کدوم...

آبنبات تلخ

łõvē ťımê 🕰️ võlĉa writer ✒️🇰🇷 pŧ :²چشامو آروم باز کردم .. س...

پارت سیزدهمخب دیگه برم سالن بینیم مامانم امادس مامانم :ماری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط