ببستم چشم خود از نور خورشید

ببستم چشم خود از نور خورشید
که من آن چهره پرنور خواهم

چو رنجوران دل را تو طبیبی
سزد گر خویش را رنجور خواهم
مولانای عشق
دیدگاه ها (۱۰)

فراتر از خویش

تقدیم به جانانم:💐افکن گذر به کلبه ما تا بهم رسداز گرد رهگذار...

شهید زنده ای جانباز نستوهصلابت در تنت پیچیده چون کوهگل خورشی...

#سلام_امام_زمانم✋#مهدےجانمردی شبیه آسمان از ایل #خورشیدبا کو...

موج گیسویت اگر چشم و دلی خانه کُنَد خَم ابروی تو مُژگان ...

راه گم کرده و با رویی چو ماه آمده ایمگر ای شاهد گمراه به راه...

خرم آن روز که جان می‌رود اندر طلبتتا بیایند عزیزان به مبارک ...

بسم رب المهدی(عج) می ترسم از آن لحظه که عمرم به سر آید مهتا...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

السلام علیک یاخلیفه الله ع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط