من به شوق دیدن تو آمدم بر سر کویت
من به شوق دیدن تو آمدم بر سر کویت
تا ببینم چشم و ابرو با آن پیچش مویت
که شاید آرام بگیرد دل آشفته ز بویت
تو با آن ناز نگاهت بمن اعتنا نکردی
دلمو بردی و رفتی مانده ام در آرزویت
کاش برگردی دوباره پا بزاری روی چشمام
تا من هم فدای پات شم ببینم دوباره رویت
مده آزارم عزیزم بی گناهم من خسته
کار این دل دیونست که کشتیش به گل نشسته
مگر دل تو ز سنگست که هیچ نرمی نداره
دل شکستن که هنر نیست نشکن این دل را دوباره
رسم عاشقی نباشد کشتن دلدادگانرا
تو بکش مرا عزیزم که دلم طاقت نداره
تا ببینم چشم و ابرو با آن پیچش مویت
که شاید آرام بگیرد دل آشفته ز بویت
تو با آن ناز نگاهت بمن اعتنا نکردی
دلمو بردی و رفتی مانده ام در آرزویت
کاش برگردی دوباره پا بزاری روی چشمام
تا من هم فدای پات شم ببینم دوباره رویت
مده آزارم عزیزم بی گناهم من خسته
کار این دل دیونست که کشتیش به گل نشسته
مگر دل تو ز سنگست که هیچ نرمی نداره
دل شکستن که هنر نیست نشکن این دل را دوباره
رسم عاشقی نباشد کشتن دلدادگانرا
تو بکش مرا عزیزم که دلم طاقت نداره
- ۱.۱k
- ۲۶ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط