وقتی که از تقدیر کاری بر نمی اید

وقتی که از تقدیر کاری بر نمی اید
از دل به غیر از بیقراری بر نمی آید
حاشا نکن ! از کوه در حال فروپاشی
هرگز توان استواری بر نمی آید
از کافری چون من به حکم آیه و اعجاز
دیگر امید رستگاری بر نمی آید
از برگ برگ رفته تقویم دیروزم
بوی دلاویز بهاری برنمی آید
از یوسف محبوس در زندان تنهایی
کاری به جز چشم انتظاری بر نمی آید
بار سفر را بسته ای بایک بغل اندوه
از من به جز افسوس کاری بر نمی آید
دیدگاه ها (۷)

دلم تنگ است این شبها، یقین دارم که مےدانیصداے غربت من را ،از...

آنقدر دلم از غمت ای یار گرفته است !گویی که دلِ آینه زنگار گر...

هم ساده دلم را برد، هم دار و ندارم راخندید و گرفت از من آرام...

دلم برای تو که نه ..... برای ما تنگ است برای عاشقی و آن همه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط