زنگ انشا بود . معلم گفت :بچه ها انشایی در رابطه با دوستی

زنگ انشا بود . معلم گفت :بچه ها انشایی در رابطه با دوستی ومشورت بنویسید.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بچه ها هم نوشتند وبعد زنگ خورد .

حالا چرا اومدی پایین؟مگه قرار بود اتفاق جالبی بیفته؟
خوب به من چه زنگ خورد تقصیر منه که زنگ خورد واااالاااا
دیدگاه ها (۳)

پارت 1 رمان🎀 عشق مدرسه ای 🎀ویو نویسنده: ات یک بچه یتیمی بود ...

#دوست_شیطون_منPart:2یهویی هیونجین یه مشت خوابوند تو صورت هیس...

Love you پارت شونزدهم&ارع فک کنم-هوف همش تقصیر منه&نه اینجور...

*teakook*

p1صبح دوشنبه بود و صدای زنگ مدرسه تازه بلند شده بود ا.ت با ع...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part34کیمیا:ربطش اینکه که من یروز این آقارو ت...

🦢 پارت بیست‌وششم | اعتراف ناخواستهبعد از رفتن سونگ‌هو، ساختم...

دیدار باتو (پارت ۳)

𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖜𝖆𝖘𝖓'𝖙 𝖙𝖍𝖊 𝖆𝖌𝖗𝖊𝖊𝖒𝖊𝖓𝖙./قرارمون این نبودـــــ𝕻𝖆𝖗𝖙 :: ۲هنو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط