──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──
──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──
نـقــاب²⁷
آهی کشید و گفت:حتما برات تعجب اوره،نه؟
توی چشم های غمآلودش خیره شدم و فقط سکوت کردم..
نگاهشو توی صورتم چرخوند و لب زد:یه سال بعد از اینکه تو رفتی،گرگ پیر حتی بدون اینکه با من مشورت کنه دختر کلاغِ سفید «یکی از اعضا های باند» رو به عقدم درآورد
چند ثانیه سکوت کرد.
نسیم،چند تار از موهاش رو روی پیشونیش انداخت.
_اون ازدواج از همون اول یه معامله بود..نه بیشتر
نفس آرومی کشید.
_یه سال بعد،دوهیون به دنیا اومد..وقتی دو ساله شد از مادرش جدا شدم..چون تنها چیزی که گرگ پیر میخواست،وارثی برای خاندان کیم و اجرایی شدن قراردادش با کلاغ سفید بود،که بهشون رسیده بود..
صدای فوارهی وسط باغ،تنها چیزی بود که بینمون شنیده میشد.
نمیدونستم چی باید بگم.
از یه طرف،کنجکاوی تمام وجودم رو گرفته بود.
از طرف دیگه،نمیتونستم چیزی بپرسم.
_رزا..
صدای بمش باعث شد به خودم بیام.
کتشو درآورد و انداخت روی شونه هام و گفت:هوا داره سرد تر میشه،باید حواست به خودت باشه
بعد نفس عمیقی کشید و گفت:دیر شده..
بدون اینکه منتظر جوابم بمونه،دستی توی موهای سیاه رنگش کشید و بعد رفت.
و من..
همونجا کنار فواره وایسادم.
بوی عطری که توی کتش جا مونده بود به مشامم میرسید.
ذهنم پر از سؤالهایی بود که هیچ جوابی براشون نداشتم.
دختر کلاغ سفید..
ازدواجی که فقط یه معامله بود..
و پسربچهای پنج ساله که قرار بود وارث دنیایی بشه که حتی پدرش ازش فرار میکرد.
مادرِ دوهیون الان کجاست؟
باید امشب از کای بخوام اطلاعاتشو برام پیدا کنه..البته اگه چیزی برای پیدا کردن وجود داشته باشه.
هوف آرومی کشیدم و نگاهمو به آسمون شب دوختم.
احساس میکردم هر چی بیشتر این آدمها رو میشناسم،کمتر میفهممشون.
و این عمارت...
پر از رازهایی بود که پشت سکوت پنهان شده بودن.
وقتی برگشتم اتاقم،بدون اینکه حتی چراغها رو روشن کنم،سریع گوشیمو برداشتم و شماره کایو گرفتم.
بعد از چند بوق،بالاخره جواب داد.
_سلام به جاسوس محبوب من...
صدای فیلمی که از تلویزیون پخش میشد از اون طرف خط میاومد.
لبخند کمرنگی زدم و گفتم:یه چیز مهم میخوام
کای همون لحظه لحنش جدی شد و پرسید:چی شده؟
روی تخت نشستم و آروم گفتم:میخوام اطلاعات یه نفرو برام پیدا کنی
چند ثانیه سکوت کرد و بعد گفت:اسم؟
نفسمو آروم بیرون دادم و جواب دادم:اسمشو نمیدونم..فقط میدونم دختر کلاغ سفیده،همسر سابق تهیونگ و مادرِ پسرش کیم دوهیون
صدای تایپِ سریع روی کیبورد به گوش
چند ثانیه سکوت کرد.
چند لحظه بعد،کای زیر لب گفت:عجیبه..
ابروهام توی هم رفت و پرسیدم:چی؟...
#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#نقاب#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
نـقــاب²⁷
آهی کشید و گفت:حتما برات تعجب اوره،نه؟
توی چشم های غمآلودش خیره شدم و فقط سکوت کردم..
نگاهشو توی صورتم چرخوند و لب زد:یه سال بعد از اینکه تو رفتی،گرگ پیر حتی بدون اینکه با من مشورت کنه دختر کلاغِ سفید «یکی از اعضا های باند» رو به عقدم درآورد
چند ثانیه سکوت کرد.
نسیم،چند تار از موهاش رو روی پیشونیش انداخت.
_اون ازدواج از همون اول یه معامله بود..نه بیشتر
نفس آرومی کشید.
_یه سال بعد،دوهیون به دنیا اومد..وقتی دو ساله شد از مادرش جدا شدم..چون تنها چیزی که گرگ پیر میخواست،وارثی برای خاندان کیم و اجرایی شدن قراردادش با کلاغ سفید بود،که بهشون رسیده بود..
صدای فوارهی وسط باغ،تنها چیزی بود که بینمون شنیده میشد.
نمیدونستم چی باید بگم.
از یه طرف،کنجکاوی تمام وجودم رو گرفته بود.
از طرف دیگه،نمیتونستم چیزی بپرسم.
_رزا..
صدای بمش باعث شد به خودم بیام.
کتشو درآورد و انداخت روی شونه هام و گفت:هوا داره سرد تر میشه،باید حواست به خودت باشه
بعد نفس عمیقی کشید و گفت:دیر شده..
بدون اینکه منتظر جوابم بمونه،دستی توی موهای سیاه رنگش کشید و بعد رفت.
و من..
همونجا کنار فواره وایسادم.
بوی عطری که توی کتش جا مونده بود به مشامم میرسید.
ذهنم پر از سؤالهایی بود که هیچ جوابی براشون نداشتم.
دختر کلاغ سفید..
ازدواجی که فقط یه معامله بود..
و پسربچهای پنج ساله که قرار بود وارث دنیایی بشه که حتی پدرش ازش فرار میکرد.
مادرِ دوهیون الان کجاست؟
باید امشب از کای بخوام اطلاعاتشو برام پیدا کنه..البته اگه چیزی برای پیدا کردن وجود داشته باشه.
هوف آرومی کشیدم و نگاهمو به آسمون شب دوختم.
احساس میکردم هر چی بیشتر این آدمها رو میشناسم،کمتر میفهممشون.
و این عمارت...
پر از رازهایی بود که پشت سکوت پنهان شده بودن.
وقتی برگشتم اتاقم،بدون اینکه حتی چراغها رو روشن کنم،سریع گوشیمو برداشتم و شماره کایو گرفتم.
بعد از چند بوق،بالاخره جواب داد.
_سلام به جاسوس محبوب من...
صدای فیلمی که از تلویزیون پخش میشد از اون طرف خط میاومد.
لبخند کمرنگی زدم و گفتم:یه چیز مهم میخوام
کای همون لحظه لحنش جدی شد و پرسید:چی شده؟
روی تخت نشستم و آروم گفتم:میخوام اطلاعات یه نفرو برام پیدا کنی
چند ثانیه سکوت کرد و بعد گفت:اسم؟
نفسمو آروم بیرون دادم و جواب دادم:اسمشو نمیدونم..فقط میدونم دختر کلاغ سفیده،همسر سابق تهیونگ و مادرِ پسرش کیم دوهیون
صدای تایپِ سریع روی کیبورد به گوش
چند ثانیه سکوت کرد.
چند لحظه بعد،کای زیر لب گفت:عجیبه..
ابروهام توی هم رفت و پرسیدم:چی؟...
#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#نقاب#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
- ۱.۷k
- ۱۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط