"وقت آنست که این قصه به پایان برسد

"وقت آنست که این قصه به پایان برسد
تا مگر مزرعه ی تشنه به باران برسد"*
تا مگر عاشق دلخسته ای چون این شاعر
شاد و سرمست، به مهمانی جانان برسد
تا که آزاد و رها از غم و اندوه، دمی
به سراپرده ی دلدار، پریشان برسد
یا که از دوست خبر آید و یا هم اینکه
دوست، ناگاه، چنان سرزده مهمان برسد
می شود اینکه بیاید گل من هم پیشم؟
دست کوتاه منِ خسته به دامان برسد؟
وای بر این من شاعر! که حواسم اینجاست
در پی اینکه غزلهام، به دیوان برسد
شعر می گویم و انگار که غافل شده ام
وقت آنست که این قصه به پایان برسد
دیدگاه ها (۱)

"دل به دلبـــر دادم و دلـدار، دل را دل ندیــــد ..دلْ به دلب...

هرچه با تنهایی من آشنا تر می شویدیرتر سر میزنی و بی وفا تر م...

خود من در خود من در خود من زندانی استحال من حالت یک برکه ولی...

ای سوختگان! کوچهٔ پروانه کدام ست؟لیلی زدگان! خانه ی دیوانه ک...

فراتر از خویش

سناریو: ماه سرخ

#دلنوشته✨❤پای دلتنگی من گر به خیابان برسدکارِ این شهر به یکب...

باید این فاصله ها با تو به پایان برسدتا که این بغض فرو خفته ...

گفته بودی که چرا خوب به پایان نرسید؟راستش زور منِ خسته به طو...

گفته بودی که چرا خوب به پایان نرسید؟راستش زور من ِ خسته به ط...

گفته بودی که چرا خوب به پایان نرسید؟راستش زور من ِ خسته به ط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط