"وقت آنست که این قصه به پایان برسد
"وقت آنست که این قصه به پایان برسد
تا مگر مزرعه ی تشنه به باران برسد"*
تا مگر عاشق دلخسته ای چون این شاعر
شاد و سرمست، به مهمانی جانان برسد
تا که آزاد و رها از غم و اندوه، دمی
به سراپرده ی دلدار، پریشان برسد
یا که از دوست خبر آید و یا هم اینکه
دوست، ناگاه، چنان سرزده مهمان برسد
می شود اینکه بیاید گل من هم پیشم؟
دست کوتاه منِ خسته به دامان برسد؟
وای بر این من شاعر! که حواسم اینجاست
در پی اینکه غزلهام، به دیوان برسد
شعر می گویم و انگار که غافل شده ام
وقت آنست که این قصه به پایان برسد
تا مگر مزرعه ی تشنه به باران برسد"*
تا مگر عاشق دلخسته ای چون این شاعر
شاد و سرمست، به مهمانی جانان برسد
تا که آزاد و رها از غم و اندوه، دمی
به سراپرده ی دلدار، پریشان برسد
یا که از دوست خبر آید و یا هم اینکه
دوست، ناگاه، چنان سرزده مهمان برسد
می شود اینکه بیاید گل من هم پیشم؟
دست کوتاه منِ خسته به دامان برسد؟
وای بر این من شاعر! که حواسم اینجاست
در پی اینکه غزلهام، به دیوان برسد
شعر می گویم و انگار که غافل شده ام
وقت آنست که این قصه به پایان برسد
- ۸۳۸
- ۱۸ دی ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط