رفت پای تخته تا انشایی که نوشته بود رو بخونه

رفت پای تخته تا انشایی که نوشته بود رو بخونه
یکم مکث کرد، اشکای روی صورتشو پاک کرد و شروع کرد:
سه شعبه نامردی بود...

#محرم#کربلا#ارباب #یاعلی_اصغر#باب_الحوائج
دیدگاه ها (۳)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶²ویو: جونگ‌کوکچشم‌هام رو باز کردم...

🖤 پارت ۲۵ | «بازی شروع شد»کوک علامت روی دستگیره را لمس کرد.ل...

#ارباب‌سنگدل #پارت_17کوک اومد و نشست صندلی کنار ا.ت ا.ت نیم...

LESSON

«رایحه پنهان»جونگکوک از اینکه پسر بدون هیچ اعتراضی همون‌جا ا...

P28F2همه:ارهکاران:نه!ببین دامیان ساما،تو توی فیلم باید با ان...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️اِلین به سه نام علامت‌خورده نگاه کرد.«اون ...

ساعت سه شب بود که فلیکس بخاطر گرمای زیاد بدنش از خواب بیدار ...

𓆩 پارت ۶۳ 𓆪 🖤ات به خانه‌ی دوستش رسیده بود که صدای زنگ در بلن...

پارت ۱۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط