کابوس
کابوس!
part:15
جونگکوک:اون طراحی شرکت دزدیده
سوکجین:کی؟
+هیون سو
آقای جئون:یعنی چی؟چطور اجازه دادین؟
جونگکوک:من فقط یه چیزو میدونم. اونا اینجا جاسوس دارن
سوکجین:م..منظورت چیه؟
جونگکوک: منظورم مشخصه نیاز به توضیح نیست. میگردم تا پیداش کنن
همون طور که هر چهار نفر در حال بحث بودن ،موبایل جین زنگ خورد. به گوشه ای رفت تا جواب بده .
سوکجین:متاسفام ولی باید جواب بدم..
.
.
.
سوکجین:الو
؟ طرحی نفرستادی
سوکجین:ولی من هنوز وقت نکردم حتی به اون طراحی ها نگاه بندازم!
؟ به من مربوط نیست. من که گفتم،باید هرچه زودتر بهم برسونی
سوکجین: به هیون سو بگو؛ بگو که ما شریکی کار کردیم. اگه برای من بد تموم شه قطعا کاری میکنم که برای اونم بد تموم شه.
صدای هیون سو توی گوش جین پیچید. نه حرفی نه سخنی! فقط صدای خنده!
هیون سو بالاخره با خنده حرف زد:
نه خوبه. زبونت واقعا دراز شده!
ببین پسر جون؛ اینو خوب توی اون گوشای کرِت فرو کن. تو برای من کار میکنی تا من رازتو نگه دارم..فکر کن یهو خبرش همه جا بپیچه..اوفف چه خوب بترکونه!
سوکجین واقعا عصبانی بود. هیون سو توی حرص در آووردن استاد بود . همیشه کاری می کرد که همه ازش بترسن
سوکجین:خفه شو خفه شو خفه شو عوضی
کافیه ببینم یه جا منتشر کردی تا تمام دار و ندارتو به باد بدم
اما فایده نداشت ..اون خیلی وقت بود که تلفن و قطع کرده بود و دیگه حرفای اون براش ارزشی نداشت!
part:15
جونگکوک:اون طراحی شرکت دزدیده
سوکجین:کی؟
+هیون سو
آقای جئون:یعنی چی؟چطور اجازه دادین؟
جونگکوک:من فقط یه چیزو میدونم. اونا اینجا جاسوس دارن
سوکجین:م..منظورت چیه؟
جونگکوک: منظورم مشخصه نیاز به توضیح نیست. میگردم تا پیداش کنن
همون طور که هر چهار نفر در حال بحث بودن ،موبایل جین زنگ خورد. به گوشه ای رفت تا جواب بده .
سوکجین:متاسفام ولی باید جواب بدم..
.
.
.
سوکجین:الو
؟ طرحی نفرستادی
سوکجین:ولی من هنوز وقت نکردم حتی به اون طراحی ها نگاه بندازم!
؟ به من مربوط نیست. من که گفتم،باید هرچه زودتر بهم برسونی
سوکجین: به هیون سو بگو؛ بگو که ما شریکی کار کردیم. اگه برای من بد تموم شه قطعا کاری میکنم که برای اونم بد تموم شه.
صدای هیون سو توی گوش جین پیچید. نه حرفی نه سخنی! فقط صدای خنده!
هیون سو بالاخره با خنده حرف زد:
نه خوبه. زبونت واقعا دراز شده!
ببین پسر جون؛ اینو خوب توی اون گوشای کرِت فرو کن. تو برای من کار میکنی تا من رازتو نگه دارم..فکر کن یهو خبرش همه جا بپیچه..اوفف چه خوب بترکونه!
سوکجین واقعا عصبانی بود. هیون سو توی حرص در آووردن استاد بود . همیشه کاری می کرد که همه ازش بترسن
سوکجین:خفه شو خفه شو خفه شو عوضی
کافیه ببینم یه جا منتشر کردی تا تمام دار و ندارتو به باد بدم
اما فایده نداشت ..اون خیلی وقت بود که تلفن و قطع کرده بود و دیگه حرفای اون براش ارزشی نداشت!
- ۴.۵k
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط