زندگی به صرف زندان

زندگی به صرف زندان
هم آغوش ناخودآگاه خطبه عقدی
که تمام حقم را
به ناف عقده های مردی بست
که شبیه تمام لولو های کودکی ام
ترسناک است..
که
پشتش آنقدر گرم قانونی است
که سالاری را
از سر مساوات،
میان تمام مردان تقسیم می کند..


کبودی های تنم را بغل کنم
یا پایم را به حصار خانه الصاق،
فرقی نمی کند
وقتی همیشه
نطفه بغض های نیمه کاره ام خفه می شوند
و در انزوای خودم
کثیرالانتشار، لال می شوم
که جرات برهم زدن نظم عمومی عقده هایت را ندارم..


هم خواب عقده تا بن دندان مسلحی
که همیشه تحقیری،
زیر نیم تحقیرش است
وقتی تفکرش حول کمر می چرخد و
مردانگی اش حوالی کمربند..

.
.
.
صدایت را هم که
به ترساندن من بالا نبری
همین که پایم را
از خیابان های شهر سانسور کنی..،
تنم بوی تجاوز به عنف می گیرد..

دردم می آید
که فقط در تختخواب به من اعتماد داری
و زندان خانگی ام را
به جرم فساد اجتماع توجیه می کنی..

می دانی..،
تجاوز شاخ و دم ندارد..
دیدگاه ها (۳)

مانکی دانکی اششک .... الاغ جان ... بیاید عشقش را رها کنی ا...

دلشکسته ،غمگین شایدم عاشق... سلام دوست عزیزم سلام !! بابا ...

گروه فرهنگی - رجانیوز: پرویز شیخ طادی کارگردانی که با ساخت آ...

دلشکسته ،غمگین شایدم عاشق... سلام دوست عزیزم سلام !! بابا ...

رمان جادوی سیاه

دلیلام کامل بود؟ 😁

حرفتو ناشناس بهم بگو

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت دوازدهمدست نایک هنوز روی دستگیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط