پارت 2

پارت 2
پادشاهی اژدها‌نمایان
تصویر توی آینه دقیقا چشمای خسته اش را عین روح خستش نشون میده. به دست و صورتش آب میزنه تا خوابش بپره. بعدش کت گرمش و با چکمه های مشکی تا زانوش، می پوشه و از در خونه خارج میشه.
به در خونه قفل میزنه و راه میفته سمت شهر کوچیکش‌. نمی دونم چرا با اینکه قفل هیچ تاثیری روی دزد نیومدن نداره ولی بازم در و قفل میکنه.
به هرحال راه میفته سمت شهر. وقتی وارد شهر میشه مردم زیرچشمی بهش خیره میشن. درک میکنم. بیخیال بابا. کون لق مردم با نگاهاشون.
بلارز به کوچه ای سمت راست می پیچه. چند قدم میره و بعدش وارد مغازه ای میشه. آها یادم رفته بود بهتون بگم.
بلارز توی این زمان پول از کجا می آورده؟ رو گنج که ننشسته بودن. به خاطر همین بلارز رفت توی شهر و توی تراش کاری چوپ کار کرد تا درآمد داشته باشه. الانم بلارز رفته سر کارش و در حال طرح انداختن با ابزار مخصوص تراش چوب روی یه میز چوبی هست.
بعد از ۶ ساعت کار کردن الان دیگه هوا کامل تاريک شده و بلارز دست مزدش و میگیره و از تراش کاری خارج میشه. امشب از اون شبایی هست که توی بازار خبرایی هس. یعنی امروز پنجشنبه بازاره و اجناس تا ۵۰ درصد تخفیف دارن.
به خاطر همین بلارز با خودش میگه من که هیچوقت مخصوص برای خرید به شهر نیومدم. پس حالا که اینجام یه خریدی بکنم و میره سمت بازار.
دیدگاه ها (۰)

پارت 3پادشاهی اژدها‌نمایان بازار مثل هر پنجشنبه بازار دیگه ش...

پارت 1پادشاهی اژدها‌نمايان یه روز برفی بود. البته الان یه هف...

مقدمهپادشاهی اژدها‌نمايان برف سفید، برف سفید خفه کننده. می پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط