ییک شب هایی هم هست دستت به قلم نمی رود اسم این شب ها را

ییک شب هایی هم هست دستت به قلم نمی رود اسم این شب ها را گذاشته ام شبی که واژه سر گردان است باید تو باشی,بنشینی روبه رویم خیره شوی به من تا بنویسم طرز نگاه کردنت را تا این واژه ها ی سرگردان کمی آرام بگیرن می شود هم کمی لبخند بزنی گناه دارن کلمات بیچاره از بس از نبودنت نوشتمشان رنگ باخته اند می خوام با قلم وکاغذ مست کنم ..باواژه ها
فقط مانده ام با چشمانت چه کنم ..می شود چشمانت انتشاره نوشته هایم باشند ?
ود صفحه اول بنویسم تقدیم به عطر بودنت ....می شود ....?
میخوام از آمدن بنویسم واز ماندن ....
دیدگاه ها (۰)

برایت شعر می بافم ....در این فصل هجوم سوز و دلتنگی با کلاف گ...

روزتون بخیررر

شنیه را دوست دارم شنبه شروع یه هفته ی جدید برای دوست داشتن ت...

مثل چای با عطر هل وسط سرمای هوا مثل عطر یک آشنا می چسبد به ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط