ای ردیف غزلم،ورد زبانم،نفسم

ای ردیف غزلم،ورد زبانم،نفسم
حاکم گستره ی فن بیانم ، نفسم

تو چه کردی که دلم این همه خواهانت شد؟
حکم کرده است فقط با تو بمانم نفسم

گوشه ی دنج اتاقم شب شعری برپاست
گرم چندین غزل پر هیجان ام نفسم

بیستون چیست؟ بگو تا دل البرز بِکن
امتحان کن به گمانم بتوانم نفسم

چه شده راحت من! این همه ناآرامی؟
غرق تشویش شدی من نگرانم نفسم

بسته ای بار سفر را به کجاها بی من
من که همراه تر از هر چمدانم نفسم

زندگی بی تو اگرمرگ نباشدزجراست
با تو تنظیم شده هر ضربانم نفسم

شب سپید است،کنارتوتنم نورانی ست
با تو خورشید ترین ماه جهانم !نفسم
دیدگاه ها (۲)

دوستم داشته‌ باش… و نپرس چگونهو در شرم درنگ نکنو تن به ترس ن...

خورشید چشم روشنت را ، دوست دارمدل دادن و ، دل بستنت را دوست ...

ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦﺁﻓﺮﯾﺪﻥ ﭘﯿﮑﺮﯼ ﺍﺯ ﺭﻭﺣﯽﺁﻓﺮﯾﺪﻥ ﺭﻭﺣﯽ ﺍﺯ ﭘﯿﮑﺮﯼﺁﻓﺮﯾﺪﻥ ﺗﻮ ...

اکنون زمان آرمیدنبر بال‌های یک دریاست.اکنون دلمتپیدن فرداست....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط