حسش به پسره مورد علاقهاش همیشه بیشتر میشود دیگه خسته ش

حسش به پسره مورد علاقه‌اش همیشه بیشتر می‌شود. دیگه خسته شده بود چون نمیتونست عشقش رو به اون پسر بگه اما امروز ،آخرین روزی بود که عشقش رو پنهان میکرد. امروز میخواست همه چیز را بگوید. داشت توی سالن دانشگاه راه می‌رفت که عشقش رو دید. درسته اون جونگکوک رو دید. عمرش رو دید. شجاعت خودش رو جمع کرد و او را صدا زد:جو...جونگ..جونگکوک
جونکوک برگشت و ات رو دید:سلام ات
ات:باید چیزی بهت بگم
جونگکوک:بگو
ات شروع کرد:جونگکوک من عاشقتم،من دوست دارم، بهت علاقه دارم، خواهش میکنم تو هم این رو بهم بگو
جونگکوک میدونست ات عاشقش است و گفت: ات من میدونم تو دوستم داری ولی باید بگم من..من متاسفم که دوست ندارم. من هیچ حسی بهت ندارم. ات این حقیقتی است که تو باید این را بفهمی. و اونجارو ترک کرد
ات گه لبخندی نداشت گفت:من عاشقت بودم ولی تو قلب عاشق من را له کردی
دختری به ات نزدیک شد و گفت:دیدی بهت گفتم جونکوک مال منه
ات که عصبانی شد اون دختر را به باد کتک گرفت که یهو جونگکوک خیلی سریع اومد و ات رو دید و رفت سمتش:به چه جراتی روی دوست دختر من دست بلند کردی عوضی هرزه
ات همش اون کلمه‌ی دوست دختر،عوضی، هرزه توی گوش ات پیچیده میشد.ات رفت توی کلاس. وقتی کلاس تموم شد ات رفت سمت خونه. ات تصمیم گرفت که به جونگکوک فکر نکنه ولی مگه میشه. رفت سمت آشپزخانه و چاقو را برداشت روی رگش گذاشت و گفت: شاید اون موقع دنیا بهش فکر نکنم.
و رگش را زد و سیاهی مطلق...
جونگکوک بعد یک هفته دوست دخترش بهش خیانت کرد و یاد ات افتاد که گفت: جونگکوک من عاشقتم و یاد زمانی افتاد که به ات گفت هرزه.
دلش می‌خواست به ات بگه دوست دارم، عاشقتم، دیوونتم ولی دیگه راهی نبود جز مرگ
پایان
بچه‌ها میشه بگید چرا فیکام رو حمایت نمی‌کنید. من واقعا ناراحت میشم. من خیلی دوست دارم شما حمایت کنید ولی نمی‌کنید 😔 اگر میشه اگر می‌خوانی لایک هم بکن 🫧🐥🥹
دیدگاه ها (۶)

خیلی وقت بود عشقش را ندیده بود. دلش براش تنگ شده بود. ات که...

سلاممممممممعسلتون خیلی خرذوق اومدمههههههخبخبخبخببب بلوبریام ...

تک پارتی از جونگکوک(وقتی رئیس مافیا هستن و تو از مافیا ها می...

رمان جیمین و ا/ت پارت سه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط