حصار گل سرخ
حصار گل سرخ
قسمت دهم
از اب بیرون اومدم.پاهام خیس بود و داشتم منجمد میشدم.سریع رو زانو نشستم و یه تیکه سنگ از رو زمین برداشتم و حالت پرتاب گرفتم.
+باشه باشه،اونو بزار زمین.ببین،بیا باهم حرف بزنیم.اگه نمیخوای،باشه،جلوتر نمیام.
_بهت اعتماد ندارم!
+چیکار کنم که اعتماد کنی و باور کنی حرفامو؟
_نمیدونم.فقط نزدیکتر نیا!
پاهاشو از اب دراورد و روی سطح اب چهارزانو نشست،ارنج راستشو رو زانوش گذاشت و سرشو به دستش تکیه داد و منتظر نگاهم کرد.
_یالا بگو کی یا چی هستی و چجوری اینجایی؟
+اون پایین یه دنیا هست.حتما راجب دنیای اتلانتیس شنیدی.یه دنیای زیر اب.اینجا اتلانتیس نیست،ولی شبیه اون،یه دنیا زیر ابه.جمعیتش هم زیاده.منم اهل اونجام.کسایی که اونجا زندگی میکنن درواقع ارواح ادمای دنیای بیرون از ابه.اشتباه نکن،اونا زنده ان،ولی روحشون به اینجا رفت و امد داره.و منم یکی از افرادی هستم که اون دنیا رو اباد کرده.اولش خالی بود ولی الان هم اباده هم پرجمعیت.
_خودت کجایی؟اسمت چیه؟دنیایی که میگی چیه؟چجوری اینجایی؟
+من الان تو خونمم و خوابیدم.توی سئول.اسم من جیمینه.پارک جیمین.و دنیای زیر اب،دنیای کیپاپه.اینی که روبروت نشسته و داره باهات حرف میزنه،روحمه.گفتم که،اینجا روح ادما رفت و امد داره.و کسایی هم که ما خودمون بخوایم علاوه بر روح،حتی جسمشون هم میتونن بیارن.البته از اهالی اینجا باید بیارنش تا بتونه بیاد.اگه دوست داشته باشی و البته اعتماد هم داشته باشی،میتونم ببرمت اونجا.اسم تو چیه؟
_هانیز.آکای هانیز.بی اعتماد نیستم ولی اعتماد هم ندارم.و اینکه من چطور میخوام زیر اب نفس بکشم؟
+نیازی به هوا نیست،بعد از طی یه فاصله نسبتا کوتاه دوباره میتونی نفس بکشی.
_زبراب؟!؟
+زیراب.
_از کجا بدونم بلایی سرم نمیاری؟
+ازش سودی نمیبرم.اگه دوست داری میتونم ببرمت تا خودت ببینی.
نمیدونم.اگه زنده نمونم چی؟اگه درمورد نفس کشیدن راست نگفته باشه چی؟حتی شنا هم بلد نیستم که اگه ول کرد رفت بتونم خودمو نجات بدم.یه قماره.سر جونم.و چیزی که فقط قراره هیجان انگیز باشه.چقدر ارزش امتحان کردن داره؟به ریسکش نمی ارزه.اما در عین منطقی بودن،خیلی وقتا ریسک کردم.این بار هم روش!
_قبوله.میام.
بلند شد و به سمتم اومد و دستش رو دراز کرد:راستی.رنگ موهاتو دوست دارم.باحاله.و تصادفا رنگ موردعلاقمم ابیه.
دستشو گرفتم و فقط به یه لبخند بعنوان تشکر برای تعریفش اکتفا کردم.
هرچی جلوتر میرفتیم اب بالاتر میومد.وقتی اب به شونه هام رسید گفتم:هی،من شنا بلد نیستم،ولم نکنی ها!
قسمت دهم
از اب بیرون اومدم.پاهام خیس بود و داشتم منجمد میشدم.سریع رو زانو نشستم و یه تیکه سنگ از رو زمین برداشتم و حالت پرتاب گرفتم.
+باشه باشه،اونو بزار زمین.ببین،بیا باهم حرف بزنیم.اگه نمیخوای،باشه،جلوتر نمیام.
_بهت اعتماد ندارم!
+چیکار کنم که اعتماد کنی و باور کنی حرفامو؟
_نمیدونم.فقط نزدیکتر نیا!
پاهاشو از اب دراورد و روی سطح اب چهارزانو نشست،ارنج راستشو رو زانوش گذاشت و سرشو به دستش تکیه داد و منتظر نگاهم کرد.
_یالا بگو کی یا چی هستی و چجوری اینجایی؟
+اون پایین یه دنیا هست.حتما راجب دنیای اتلانتیس شنیدی.یه دنیای زیر اب.اینجا اتلانتیس نیست،ولی شبیه اون،یه دنیا زیر ابه.جمعیتش هم زیاده.منم اهل اونجام.کسایی که اونجا زندگی میکنن درواقع ارواح ادمای دنیای بیرون از ابه.اشتباه نکن،اونا زنده ان،ولی روحشون به اینجا رفت و امد داره.و منم یکی از افرادی هستم که اون دنیا رو اباد کرده.اولش خالی بود ولی الان هم اباده هم پرجمعیت.
_خودت کجایی؟اسمت چیه؟دنیایی که میگی چیه؟چجوری اینجایی؟
+من الان تو خونمم و خوابیدم.توی سئول.اسم من جیمینه.پارک جیمین.و دنیای زیر اب،دنیای کیپاپه.اینی که روبروت نشسته و داره باهات حرف میزنه،روحمه.گفتم که،اینجا روح ادما رفت و امد داره.و کسایی هم که ما خودمون بخوایم علاوه بر روح،حتی جسمشون هم میتونن بیارن.البته از اهالی اینجا باید بیارنش تا بتونه بیاد.اگه دوست داشته باشی و البته اعتماد هم داشته باشی،میتونم ببرمت اونجا.اسم تو چیه؟
_هانیز.آکای هانیز.بی اعتماد نیستم ولی اعتماد هم ندارم.و اینکه من چطور میخوام زیر اب نفس بکشم؟
+نیازی به هوا نیست،بعد از طی یه فاصله نسبتا کوتاه دوباره میتونی نفس بکشی.
_زبراب؟!؟
+زیراب.
_از کجا بدونم بلایی سرم نمیاری؟
+ازش سودی نمیبرم.اگه دوست داری میتونم ببرمت تا خودت ببینی.
نمیدونم.اگه زنده نمونم چی؟اگه درمورد نفس کشیدن راست نگفته باشه چی؟حتی شنا هم بلد نیستم که اگه ول کرد رفت بتونم خودمو نجات بدم.یه قماره.سر جونم.و چیزی که فقط قراره هیجان انگیز باشه.چقدر ارزش امتحان کردن داره؟به ریسکش نمی ارزه.اما در عین منطقی بودن،خیلی وقتا ریسک کردم.این بار هم روش!
_قبوله.میام.
بلند شد و به سمتم اومد و دستش رو دراز کرد:راستی.رنگ موهاتو دوست دارم.باحاله.و تصادفا رنگ موردعلاقمم ابیه.
دستشو گرفتم و فقط به یه لبخند بعنوان تشکر برای تعریفش اکتفا کردم.
هرچی جلوتر میرفتیم اب بالاتر میومد.وقتی اب به شونه هام رسید گفتم:هی،من شنا بلد نیستم،ولم نکنی ها!
- ۷۵
- ۱۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط