عشق در دنده آخر

عشق در دنده آخر
پارت : ۱۶

صبح هنوز کاملاً روشن نشده بود.
اما ساختمان مرکزی JK Motors از همیشه شلوغ‌تر به نظر می‌رسید.
خبرنگارها از ساعت شش مقابل شرکت جمع شده بودند.
ماشین‌های پخش زنده یکی‌یکی کنار خیابان پارک می‌شدند.
همه منتظر تأیید یا تکذیب خبری بودند که از دیشب فضای مجازی را پر کرده بود.
هیچ‌کس نمی‌دانست چند دقیقه دیگر، تیتر تمام رسانه‌های کره تغییر خواهد کرد.

هانا داخل آپارتمانش مقابل آینه ایستاده بود.
شلوار بگ کرم، بادی سفید و کت بلند مشکی پوشیده بود.
موهای دم‌اسبی مرتبش را بست و ساعت فلزی ظریفش را روی مچ انداخت.
نگاهش چند لحظه روی حلقه ساده‌ای که شب قبل تحویل گرفته بود، ثابت ماند.
آرام آن را داخل جعبه گذاشت و کیفش را برداشت.
امروز قرار بود برای اولین بار در نقش همسر مدیرعامل ظاهر شود.

چند خیابان آن‌طرف‌تر، جونگ کوک از آسانسور اختصاصی پنت‌هاوس پایین آمد.
کت‌وشلوار سرمه‌ای، پیراهن سفید و کراوات مشکی ظاهر همیشگی‌اش را کامل کرده بود.
محافظ کلید ماشین را به او داد.
جونگ کوک فقط یک جمله گفت.
«اول میریم دنبال خانم پارک.»
محافظ با تعجب سری تکان داد و ماشین را روشن کرد.

چند دقیقه بعد خودرو مقابل ساختمان هانا توقف کرد.
هانا از در بیرون آمد و با دیدن ماشین لبخند کوتاهی زد.
در عقب را باز کرد و سوار شد.
هنوز چند ثانیه نگذشته بود که گفت:
«فکر نمی‌کردم خودت بیای.»
جونگ کوک نگاهش را از پنجره نگرفت.
«از امروز رسانه‌ها همه‌چیز رو زیر نظر دارن.»

ماشین آرام در خیابان حرکت کرد.
چند دقیقه سکوت بینشان برقرار بود.
بعد هانا با شیطنت گفت:
«پس یعنی از امروز باید نقش زن نمونه رو بازی کنم؟»
جونگ کوک بدون تغییر حالت جواب داد:
«فقط جلوی دوربین‌ها.»
هانا خندید.
«خیالم راحت شد.»

ماشین وارد محوطه شرکت شد.
به محض باز شدن درها، نور فلاش دوربین‌ها همه‌جا را روشن کرد.
خبرنگارها از پشت موانع امنیتی نام آن‌ها را صدا می‌زدند.
محافظ‌ها مسیر را باز کردند.
جونگ کوک از ماشین پیاده شد و بعد در سمت هانا را باز کرد.

چند خبرنگار با صدای بلند پرسیدند:
«آقای جئون، خبر ازدواج حقیقت داره؟»
«خانم پارک، این ازدواج عاشقانه بوده یا کاری؟»
«چه زمانی با هم آشنا شدین؟»
اما هیچ‌کدام پاسخ ندادند.
هر دو با آرامش وارد ساختمان شدند.

در لابی، مدیر روابط عمومی شرکت منتظرشان بود.
چند برگه را به جونگ کوک داد.
«کنفرانس خبری تا ده دقیقه دیگه شروع میشه.»
بعد رو به هانا گفت:
«لطفاً فقط طبق متن پاسخ بدین.»
هانا برگه را گرفت و نگاهی به آن انداخت.
«من اهل حفظ کردن متن نیستم.»

مدیر روابط عمومی با نگرانی به جونگ کوک نگاه کرد.
جونگ کوک خیلی ساده گفت:
«هر طور راحتی حرف بزن.»
مدیر با تعجب پرسید:
«مطمئنید؟»
جونگ کوک فقط سری تکان داد.
هانا لبخند محوی زد.

چند دقیقه بعد، هر دو روی صحنه کنفرانس خبری نشستند.
ده‌ها خبرنگار روبه‌رویشان قرار داشتند.
دوربین‌های تلویزیونی به سمت آن‌ها گرفته شده بود.
سالن کاملاً ساکت شد.
مدیر روابط عمومی پشت تریبون رفت.

«شرکت JK Motors امروز یک اطلاعیه رسمی منتشر می‌کند.»
«آقای جئون جونگ کوک و خانم پارک هانا ازدواج کرده‌اند.»
با تمام شدن جمله، صدای همهمه سالن بلند شد.
فلاش دوربین‌ها لحظه‌ای قطع نمی‌شد.
بعضی خبرنگارها همان لحظه خبر را منتشر کردند.

اولین خبرنگار بلند شد.
«آقای جئون، این ازدواج از روی عشق بوده؟»
جونگ کوک خیلی آرام پاسخ داد:
«این موضوع مربوط به زندگی شخصی ماست.»
جواب کوتاهش باعث شد سؤال‌های بیشتری مطرح شود.
فضای سالن دوباره شلوغ شد.

خبرنگار دیگری رو به هانا گفت:
«خانم پارک، بعد از ازدواج قصد دارید مسابقات رو کنار بذارید؟»
هانا بدون مکث جواب داد:
«نه.»
«ازدواج باعث نمی‌شه از چیزی که دوست دارم دست بکشم.»
چند نفر از خبرنگارها لبخند زدند.
پاسخش خیلی سریع در فضای مجازی منتشر شد.

در پایان کنفرانس، عکاس‌ها از آن‌ها خواستند کنار هم بایستند.
هانا آرام کنار جونگ کوک ایستاد.
عکاس گفت:
«لطفاً کمی به هم نزدیک‌تر بشین.»
هانا زیر لب گفت:
«همین الان هم زیادی نزدیکیم.»
جونگ کوک خیلی آرام خندید.

ادامش کامنت ها جا نشد
حتما به گپ مون بیایین محفل خودتونه فرشته ها
https://rubika.ir/joing/BBDEAADDJ0UKAUZEMQDXQTJWKEUEJIBB

شرط ۵ پارت بعدی :
۵۰ تا لایک
کامنت با خودتون
بازنشر ۲۰
شامل هر چهار پارت میشه
دوستون دارم 🫂
شرطا رو نرسونید خبری از پارت های بعدی نیست
دیدگاه ها (۶)

بانو فالوشه🌿🌿🌿🌿https://wisgoon.com/park_yoni

عشق در دنده آخرپارت : ۱۵ سالن جلسات در سکوت فرو رفته بود.همه...

عشق در دنده آخرپارت : ۱۴ صبح روز بعد، ساختمان شرکت JK Motors...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط