هزارم درد می‌باشد که می‌گویم نهان دارم

هزارم درد می‌باشد که می‌گویم نهان دارم
لبم با هم نمی‌آید چو غنچه روز بشکفتن

#سعدی
دیدگاه ها (۰)

گمانم عاشقی هم مثل من خون جگر خوردهتو سنگی را رها کردی که بر...

تو تنها می توانی آخرین درمان من باشیو بی شک دیگران ، بیهوده ...

حالم بد است مثل زمانی که نیستیدردا که تو همیشه همانی که نیست...

تا توانی دفع غم از خاطر غمناک کندر جهان گریاندن آسانست اشکی ...

درد عشقی در دلم دارم ،نمی داند کسی همچوابر ی اشک می بارم نمی...

شهریارت می شوم ، دار و ندارم می شوی؟ماه رویم ! اخترِ دنباله ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط