يادبگذشته به دل ماندودريغ نيست ياری که مرايادکند ديده ام

يادبگذشته به دل ماندودريغ نيست ياری که مرايادکند ديده ام خيره به ره ماندوندادنامه ای تادل من شادکند خودندانم چه خطائی کردم که زمن رشته الفت بگسست دردلش جائی اگربود مرا پس چراديده زديدارم بست هرکجا مينگرم ،بازهم اوست که بچشمان ترم خيره شددردعشقست که باحسرت وسوز بردل پرشررم چيره شد گفتم ازديده چودورش سازم بيگمان زودترازدل برود مرگ بايد که مرا دريابدورنه درديست که مشکل برود
دیدگاه ها (۱)

خود ندانم چه خطایی کردمکه زمن رشته ی الفت بگسست...دردلش جایی...

خود ندانم چه خطایی کردمکه زمن رشته ی الفت بگسست... دردلش جای...

خود ندانم چھ خطایی ڪردم!!!ڪھ زمن رشتھ ے الفت بڪَسست...دردلش ...

خود ندانم چھ خطایی ڪردم!!!ڪھ زمن رشتھ ے الفت بڪَسست...دردلش ...

یاد بگذشته به دل ماند و دریغ نیست یاری که مرا یاد کند دیده ...

یاد بگذشته به دل ماند و دریغ نیست یاری که مرا یاد کند دیده ا...

یاد بگذشته به دل ماند و دریغنیست یاری که مرا یاد کنددیده ام ...

یاد بگذشته به دل ماند و دریغنیست یاری که مرا یاد کنددیده ام ...

یاد بگذشته به دل ماند و دریغ نیست یاری که مرا یاد کند دیده ا...

یاد بگذشته به دل ماند و دریغ نیست یاری که مرا یاد کند دیده ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط