بہ عِــــشـــْــق

بہ عِــــشـــْــق
شَـــــڪ ڪردم...
اَز زَمانے ڪِہ..

عاشِـــــقانہ عـــِشق وَرزیدم و ظالـــمانہ ظٌلم دیدم..

بہ عِــــشـــْــق
شَـــــڪ ڪردم...
وقتے ڪہ ...
بہ وٌسعَـــت صِداقَــــتم دٌروغ شِنیدَم...

بہ عِــــشـــْــق
شَـــــڪ ڪردم...
وقتے ڪہ ...
خاڪے شُدم امّا آنـــها ڪہ خـــــاڪِ پایم بودند برایـــــَم مَـــــغرور شُـــــدند...

عِــــشـــْــق مَمــــْـنوع
دیدگاه ها (۵)

گاهی بی‌هوامی‌روم سراغ پست‌هاو عڪس‌های قدیمینه برای مرور گذش...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۴

نمی‌شود از ڪنارِ گذشته رد شدفقط چون سال‌ها از آن گذشته استبع...

part;8🐣موقع رفتن به مدرسه ها نامجون دست سونا را میگرفت قصدش ...

عشق در قلبی سنگی))part:5ویو تهیونگوقتی که جونگکوک گفت:(جونگک...

رمان رویای او وقسم به تمام مقدساتم که تو رویای منی 🫀پارت:11*...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول : جنگ نرم، به هر گونه ا...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۱۳

free from the court (p4)

True Love②③فردا(شب) تهیونگصدای زنگ در رو شنیدمو رفتم در رو ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط