یک مرد از جنس شباز جنس ماه ازجنس ستاره ها که در تاریکی

یک مرد از جنس شب،از جنس ماه، ازجنس ستاره ها که در تاریکیِ شب در تاریکیِ زندگیش فرو میرود...
در این ظلمات به دنبال کاستی های زندگی اش است
گویا چیزی اورا آشفته کرده است
گویا چیزی درگذشته گم کرده است جا گذاشته است، و شاید هم یک اشتباه یا یک اتفاق در گذشته ای نه‌چندان دور ....
مردی از جنس روشنایی،ازجنس خورشید که با شادی و شیطنت هایش خیلی ها را مجذوب خودش کرده است...
گویا که او شادترین مرد جهان است...
به راستی که او چگونه است؟؟
نمیدانم...
نمیدانم که چه بر او گذشته است!!!
این را من حس کرده‌ام که یک غمِ بی نهایت در وجودش دارد که باعث ترس و نگرانی اش است ،که همان غم باعث شده حتی در‌ اوج شادی همان لحظه ای که لبخند به لب دارد غمی در چشمانش سوسو کند...
مردی که همیشه سعی در خنداندن بقیه دارد ، که غم و اندوهش را در پشت خنده‌های ظاهری و روزمرگی هایش پنهان کرده است ، که گاهی دیگر لبریز میشود و دلگیر و غمش را در صفحه مجازی اش به نمایش میگذارد
آری،گاهی کم می اورد این مرد دلبر،
خسته میشود از تظاهر... .
. .
و دیگر نمیدانم که چه بگویم به این مرد شادِ لبریز از غم
.
.
فقط این را میدانم که:( او به غمگین ترین حالت ممکن شاد است . . ‌
دیدگاه ها (۱۶)

365 روز از من باز هم گذشت. روز هایی که قهقهه زدم از ته دل و ...

دیدی میری در یخچال رو باز میکنی، دنبال یه خوراکی خاصِ از قبل...

گاهی معنیِ دوست داشتن را با تمامِ وجودت درک میکنیمیفهمی دوست...

دنیای ادم ها با هم فرق میکند...یکی در سی سالگی هنوز دلش از ک...

افتخار ربوده شدننور ماه به آرامی به جای جای راهروی بزرگ می‌ت...

ساعت از نیمه شب گذشته . مایکی به نامه ای که دختر نوشته بود خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط