PART

𝐕𝐚𝐦𝐩𝐢𝐫𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐭 𝐔𝐧𝐢𝐯𝐞𝐫𝐬𝐢𝐭𝐲 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐞𝐠𝐢𝐧𝐧𝐢𝐧𝐠 𝐨𝐟 𝐚 𝐂𝐮𝐫𝐬𝐞
PART¹⁷

(آرا+)(جانگ هوسوک–)(مادر آرا=)(پدر آرا∆)
«پرش زمانی به هنگام صبحانه خوردن»
آرا و هوسوک دستای همدیگه رو زیر میز گرفته بودن و با یه دست صبحانه می‌خوردن.
∆خب مرغای عشق بعداً هم فرصت اینکه دستای هم رو بگیرید هست پس دستای همدیگه رو ول کنید و درست غذا بخورید.
آرا خجالت می‌کشه ولی هوسوک پوزخند میزنه و دست آرا رو ول می‌کنه و بعد از صبحانه هوسوک و پدر آرا داشتن درمورد ازدواج حرف میزدن و بعد از 1 ساعت هوسوک نگاهی به ساعتش می‌کنه.
–ساعت 9:30 دقیقه است من تا 40 دقیقه دیگه یه کلاس دارم و باید برم.
+اوه منم باید برم دانشگاه
–میخوای برسونمت بیب؟
+اوهوم
آرا می‌ره طبقه بالا و آماده میشه برای دانشگاه... آرا تصمیم گرفت یه لباس بپوشه که مربوط به تاریخ بشه پس یه استایل کلاسیک زد(عکسش رو میزارم توی استوری)و یه میکاپ ساده و لایت انجام میده و می‌ره طبقه پایین و از خانوادش خداحافظی می‌کنه و با هوسوک می‌ره،هردو سوار ماشین میشن و باهم صحبت های عاشقانه میکردن.
+میگم کی قراره ازدواج کنیم؟
–به زودی،بیب.
+می‌خوام تا قبل از اینکه شکمم بزرگ بشه ازدواج کنیم چون همین الان هم بعضی لباسام داره برام تنگ میشه!
–اوه بیب تو توی هر شرایطی زیبایی.
+و اینکه باید هرچه سریعتر ازدواج کنیم چون سونوو نمیتونه مدت زیادی راز نگهدار باشه
–نگران نباش بیب همه چیز درست میشه!
+باشه بهت اعتماد دارم!
بعد از مدتی به دانشگاه میرسن و هوسوک ماشین رو توی پارکینگ پارک می‌کنه و وقتی آرا میخواست پیاده بشه هوسوک دستش رو می‌کشه و به سمت خودش برش می‌گردونه و میبوستش و آرا هم همراهیش میکنه.بعد از چند مین آرا عقب می‌کشه.
+هی ممکنه یکی ببینه!
–بزار ببینن! می‌خوام همه دنیا بفهمن تو مال منی!
آرا خجالت می‌کشه و مشتی آروم به هوسوک میزنه!
+هی خجالت زدم می‌کنی!
–اصلا می‌خوام همینجا داد بزنم بگم که دوستت دارم
آرا می‌خنده و با دستش دهن هوسوک رو میپوشونه
+نه این کار رو نمیکنی!(خنده)خب حالا من باید برم به کلاسم برسم،بای
آرا از ماشین پیاده میشه و می‌ره سمت دانشگاه و وقتی میرسه به کلاس سونوو براش دست تکون میده و می‌ره کنار سونوو میشینه.
+سونوو میتونم باهات حرف بزنم؟
×حتما!چیزی شده؟
+در جواب اعترافت...باید بگم متاسفم ولی من یکی دیگه رو دوست دارم...
×حدس میزدم تو از همون اول هم همیشه فقط به چشم دوست به من نگاه کردی ولی من نمیخوام همینطوری تموم بشه میتونیم دوست باقی بمونیم؟
+حتما!
«ویو آرا»
برای گوشیم پیام اومد روشنش کردم و دیدم ناریه.
÷های آرا جونممممم،میگم دکتر تهیونگ رو که یادته؟راستش اون روز نتونستم بهت بگم اما ازش خوشم اومده میتونی شمارش رو جور کنی؟
+اوههههه از هوسوک میپرسم و بهت میگم!
÷چی؟گفتی هوسوک؟نگو که بهش اعتراف کردی
+آره اعتراف کردم!
÷اوه اون دختر سرسخت و لجباز کجا رفته؟
+هی من هنوزم همونم!
÷فععععععک نکنم!
+هی کلاسم داره شروع میشه باید برم،باییی
«پایان ویو آرا»
کلاس شروع میشه و استاد شروع می‌کنه به تدریس که آرا وسط کلاس حالش بد میشه و بدون اجازه گرفتن میدوه بیرون.

ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسم‌گر قلم)
دیدگاه ها (۴)

𝐕𝐚𝐦𝐩𝐢𝐫𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐭 𝐔𝐧𝐢𝐯𝐞𝐫𝐬𝐢𝐭𝐲 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐞𝐠𝐢𝐧𝐧𝐢𝐧𝐠 𝐨𝐟 𝐚 𝐂𝐮𝐫𝐬𝐞PART¹...

𝐕𝐚𝐦𝐩𝐢𝐫𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐭 𝐔𝐧𝐢𝐯𝐞𝐫𝐬𝐢𝐭𝐲 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐞𝐠𝐢𝐧𝐧𝐢𝐧𝐠 𝐨𝐟 𝐚 𝐂𝐮𝐫𝐬𝐞PART¹...

𝐕𝐚𝐦𝐩𝐢𝐫𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐭 𝐔𝐧𝐢𝐯𝐞𝐫𝐬𝐢𝐭𝐲 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐞𝐠𝐢𝐧𝐧𝐢𝐧𝐠 𝐨𝐟 𝐚 𝐂𝐮𝐫𝐬𝐞PART¹...

𝐕𝐚𝐦𝐩𝐢𝐫𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐭 𝐔𝐧𝐢𝐯𝐞𝐫𝐬𝐢𝐭𝐲 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐞𝐠𝐢𝐧𝐧𝐢𝐧𝐠 𝐨𝐟 𝐚 𝐂𝐮𝐫𝐬𝐞PART¹...

𝐕𝐚𝐦𝐩𝐢𝐫𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐭 𝐔𝐧𝐢𝐯𝐞𝐫𝐬𝐢𝐭𝐲 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐞𝐠𝐢𝐧𝐧𝐢𝐧𝐠 𝐨𝐟 𝐚 𝐂𝐮𝐫𝐬𝐞PART²...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط