《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》
پارت³

ویو ا/ت

مامان ا/ت: سلام دخترم آره خوبم....دختر چرا گردنت قرمز شوده.

واییی الان چیکار کنم خدا کمکم کن.....

ا/ت:خو‌‌..ب مامان چیزه این... یک پشه نیش زده.

لبخنده ضایعی زدم خوب داشتم دروغ میگفتم.

مامان ا/ت:باشه.

و ماشین رو روشن کرد و راه افتاد.

ا/ت:مامان راستی فردا جلسه هست میشه بیای‌؟
مامان ا/ت:خوب باشه میام.

هوراااا بلخره تهیونگ نمیتونه باهام کاری کنه.

ا/ت:مامان راستی؟
مامان ا/ت:بله دخترم.
ا/ت:میشه منو ببری به مدرسه دیگه لطفاا.
مامان ا/ت:نه نمیشه اینجا بهترین مدرسه هست نمیشه. مگه اذیتت میکنن یا درس بد میدند؟
ا/ت:خوب نه ولی حس خوبی بهم نمیده لطفاااا.
مامان ا/ت:اوففف باشه دخترم.
ا/ت:هورااااااااااا.

وایییی خوشحال بودم که قرار بود از اون جهنم برم بیرون هورااا خیلی خوشحالم توی کونم عروسیه.

که سکوت صدای دینگ گوشیم شکست.

گوشیم رو روشن کردم که پیام ناشناس بود‌ نوشته بود.

سلام پرنسس فکر نکن فردا مامانت بیاد دست از جونت بردارم فهمیدی من مثل سایه همیشه باهاتم از طرف کیم تهیونگ.

سریع گوشیم رو خاموش کردم ترسیده بودم‌.

ولی کیم تهیونگ از فردا فقط منو میبینی دیگه نه.

رسیدیم خونه.

رفتم از ماشین پایین و رفتیم داخل خونه حموم کردم و لباس عوض کردم و مشق هامو نوشتم و بعد خوابیدم. (ادمین گشاد دارید)

ساعت ۳بعد ظهر.

رسیدیم مدرسه از ماشین رفت پایین دیدم همه مادر و بعضی ها پدر هاشون اومده بود که چشمم خورد به تهیونگ که یک خانم پیشش وایستاده بود که فکر کنم مامانش بود.

ویو تهیونگ

پیش مامانم وایستاده بودم مثل یک پسر معدب وایستاده بودم انگار یک بچه آروم هستم ولی.

که دیدم ا/ت و مامانش اومدند سمتمون که سلام کردم و خیره داشتم نگاه ا/ت میکردم.

که صدای پسری اومد که یهو ا/ت اولین بار بود ذوقش رو میدیدم و رفت سمتش و بغلش کرد.

دستم رو داخل جیبم مشت کرده بود نمیدونم داشتم حسادت میکردم یا عصبی بودم.

که ا/ت و اون پسره اومد سمت ما.

مامان تهیونگ:اوو دخترم ایشون کی هستند؟
ا/ت:خوب خاله ایشون دوست پسر من هستند جونگ سو.
جونگ سو:سلام خوشبختم.

نمیدونم چرا ولی حس کردم رگ گردنم بیرون زده از حسادت و عصبانیت خداااا

که جونگ سو دستش رو برام دراز کرد که دستش رو گرفتم و یک لبخند بچه آروم هارو گرفتم.

جونگ سو:سلام من لی جونگ سو هستم.
تهیونگ:خوشبختم منم کیم تهیونگ هستم.
جونگ سو:همچنین.

که دستم رو از دستش کشیدم.

جونگ سو:راستی عشقم؟

که یهو خندم گرفتم ولی جلوی خودم گرفتم.

ا/ت:بله عزیزم‌؟

که خندم بیشتر شود ولی لبم رو روی هم فشار داده بودم خندم کسی نشنوه و سرم رو پایین انداختم.

جونگ سو:پس قراره فردا بیای مدرسه من؟
ا/ت:آره خیلی ذوق دارم قراره بیام اینقدر به مامانم گفتم که بزاره و بعد گفت باشه.

که خندم محو شود اوو قراره پش بری پرنسس باشه برات دارم.

که مدیر صدای همه والدین زد و رفتیم داخل کلاس.

ویو ا/ت

رفتم داخل کلاس که دیدمفقط صندلیه پیش تهیونگ خالی بود دیدم داره با پوزخند نگام میکنه.

نفس عمیقی کشیدم.

و رفتم پیشش نشستم.

معلم داشت روی تخته چیزی مینوشت و من گوش میدادم که دستی روی لونه لختم گذاشته شود.

دیدم دست تهیونگ بود.

داشت وحشیانه فشار میداد انگار اعصبانیش رو اینجوری خالی میکرد.

که لبم رو روی هم فشار می‌آوردم ناله نکنم حس کردم قرمز شودم.

که یهو....

ادامه دارد....
خماریی🤣

خوب بچه ها خوابم میاد فردا بقیش رو میذارم بای بای💓

بوس بهتون💋🎀
دیدگاه ها (۴۶)

دقیقاا‌...لایک♡،۰۰۰و فالو یادت نره◇۰۰۰《○•●》

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ⁴ویو ا/تکه یهو معلم برگشت...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ²ویو تهیونگ اصلا به حرف ه...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ¹ویو ا/تخدایا لطفا دیگه ت...

سناریو سو پارت اول

پارت. ۳۱

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

پارت ۲۳

part. 24

پارت. ۲۸

پارت. 27

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

نام رمان : قلب در تاریکی .

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط