گم شدن در کوچه های بی کسی ...حقم نبود

گم شدن در کوچه های بی کسی ...حقم نبود
وای این دلشوره ها ...دلواپسی... حقم نبود

گفته بودم......دوستت دارم......نکردی باورم
بارها تفتیش کردن.............وارسی حقم نبود

دامنی از گل برایت هدیه آوردم........ولی
این چنین پر پر شدن چون اطلسی.....حقم نبود

من که تنها هم نشینم .......اشک و یک آیینه بود
بی وفایی،،هم نشینی بابی کسی.....حقم نبود

گفته بودی تا نفس..........تا آخرین دم با منی
اینکه حالا .........بعد مرگم میرسی حقم نبود..!!!
دیدگاه ها (۱)

دلت که گرفت، دیگر منت زمین را نکشراه آسمان باز است، پر بکشاو...

"به کجا چنین شتابان؟ "دل من گرفت...

نشستم....خسته شدم...دیگر قایق نمیسازم...پشت دریاها هر خبری ک...

عاشقانه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط