𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩/تاوان حقیقت

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩/تاوان حقیقت
𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟮𝟮

بلک جسم لیرا رو مثل یه تیکه اشغال روی دوشش انداخت و در تاریکی راهرو ناپدید شد...
هانا که چشماش از این بیشتر درشت نمیشد مات و مبهوت خیره راه رفتن بلک بود که در ته راهرو مثل یک روح ناپدید شد..
هانا دستی به موهاش کشید و هاج واج به سقف اتاق خیره شده بود..
بلک همرو کشت اما.. اما چرا لیرا رو بیهوش کرد و جسمش رو با خودش برد؟ چه هدفی تو کله ی پوک بلک بود؟ این یعنی لیرا زندس؟؟
امیدوار بود که باشه..
اما بلک لیرا رو کجا برد؟؟ یعنی دقیقا میخواد چه بلایی سر لیرا و جنازه بقیه قربانیان بکنه؟
سوال پشت سوال اما جواب هیچکدومش رو نمیدونست و فقط با تحقیق کردن و به خطر انداختن جونش به به جوابا دسترسی پیدا میکرد..
هرچند جونش رو خیلی وقت بود تقدیم به پرونده مرموز کرد..
هانا دو ویدیو های دیگر رو چک کرد اما همشون تماما سیاه بود و چیز خاصی نداشت..
هانا به فکر فرو رفت..
حالا باید چیکار کنه؟
هانا تا یاد یکچیزی افتاد سریع فلش نقره ای رنگ رو از جیب لباسش بیرون کشید و به مانیتور وصل کرد..
هانا با کپی کردن ویدیو ها هر ۴ ویدیو رو توی فلش ریخت تا وقتی از کلاب خارج شد به دست پلیس برسونه !
وقتی مدار داخل مانیتور پر شد و به رنگ سبز تغییر کرد هانا سریع فلش رو از مانیتور بیرون کشید و وارد جیبش کرد...
دختر مانیتور رو خاموش کرد و از اتاق که تنها نور های قرمز اون فضا رو روشن میکرد خارج شد و در رو قفل کرد..
هانا حالا با چهره ای که جدیت و عصبانیت از توش موج میزد به سمت پله ها حرکت کرد.
میگید چرا هانا باید سمت پله بره؟ خب اسکل اسانسور هست ازونجا برو..
اگه با اسانسور میرفت دوربین های داخل اسانسور که در دکمه ها مخفی شده بودن تصویرش رو ضبط میکردم و اونموقع جئون مدرک داشت تا نشون بده هانا یواشکی وارد دفترش شده...
دفتر جئون ؟ وا چرا اونجا ؟
هانا میخواست مدرک های بیشتری به دست بیاره و شاید در اون دفتر چیزی پیدا کرد که نشون بده چرا بلک قتل میکنه و بلک با چه جیزی جئون رو تهدید کرده بود..
با قدم اروم ولی تند از پله های مشکی رنگ بالا میرفت..
تقریبا باید به اندازه ۴ طبقه از پله ها بالا میرفت تا به اتاق یا به دفتر جئون برسه.. یعنی طبقه هفتم ساختمون، طبقه اخر!
جایی که حتا مگسم پر نمیزد..
تنها فقط دست راست اقای جئون و خود جئون حق داشتن پا تو اون طبقه بزارن...
البته از ویکتوریا ممنون بود اینهمه اطلاعات بهش گفته بود حاضر بود کف دست ویکتوریا رو بابت اینکار بب*وسه!
وقتی به طبقه هفتم رسید برای لحظه ای ایستاد تا نفسی تازه کنه..
درحالی که نفس نفس میزد به راهرو خیره شد..
راهرو تماما مشکی که تنها ۴ تا در در خودش جا داده بود از تمام راهرو ها دارک و تاریک تر بود..
البته هانا نمیتونست حدس بزنه که پشت هر دری چه چیز هایی وجود داره اما شاید بعدا متوجه میشد..
اما الان این مهم نبود!
مهم این بود که بدون تلف کردن وقت وارد دفتر جئون بشه و هر کاغذ یا چیزی که به حل پرونده کمک میکرد برداره و ازش عکس بگیره!
هانا بلافاصله سمت دری رفت که ازبقیه در ها بزرگتر و طرح روش خاص تر بود...
دستگیره در رو به سمت پایین کشید که در با صدای خفیفی باز شد و نور کمرنگ راهرو به داخل دفتر بسیار بزرگ جئون تابیده شد.
هانا ماسک مشکی رنگش رو کمی بالاتر داد که اگر دوربینی که صد در صد اونجا وجود داشت چهره اش رو نشناسه که بعدا جئون ازش شکایت کنه..
هانا اروم سمت کتابخونه رفت و بدون هیچ سر صدایی دنبال گشتن چیزی بود که حتا خودشم نمیدونست دنبال چیه..
برگه ؟ چه برگه ای؟ یک برگه سفید یا یک برگه پر از نوشته؟
هیچی مشخص نبود ، حتا مشخص نبود چجوری بعد پیدا کردن چند تا چیز تو این خرابشده قراره ازینجا بدون اینکه کسی بشناستش خارج بشه!
هانا که تو کتابخونه چیزی خاصی دستگیرش نشده بود سمت میز عظیم سیاه رنگ رفت و یکی یکی با حوصله شروع به گشتن کرد..
هانا به قدری مشغول گشتن شده بود که متوجه سایه ای که پشتش ایستاده بود و درحال خیره شدن به تمام حرکات او بود نشد!

#تاوان_حقیقت #فیک #فیکشن #داستان #رمان #تهیونگ #جونگکوک #جیمین #شوگا #جیهوپ #جین #نامجون #کمپانی_ویکتور
دیدگاه ها (۵)

https://wisgoon.com/bhvgxgchbkجوجو مون فالو نشه؟؟

https://wisgoon.com/asas.wبانو فالوشه؟💞

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩/تاوان حقیقت𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟮𝟭- بلک عو...

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝒯𝘩𝘦 𝒫𝘳𝘪𝘤𝘦 𝒪𝘧 𝒯𝘳𝘶𝘵𝘩 / تاوان حقیقت𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟐𝟎هانا ب...

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟭𝟱هانا سرشو تکون داد و...

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟭𝟴هانا مطمئن بود بلک ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط