Illegal marriage

╭╌┄
Illegal marriage┄┉✿┉┄ 21

ایزابلا رفت سمت بادیگاردی که اون طرف خیابون بود و جلوش ایستاد و با لحنی که مطمئین بودی ولی یکم لرزش داشت گفت:«میخوام با رئیست حرف بزنم»
بادیگارد با شک به دختر روبه روش خیره شد و بعد با بی سیم اش به مایکل گزارش داد:«قربان، نامزد رئیس میخواد با رئیس حرف بزنه»
سکوت سنگینی همه جارو فرا گرفت و بعد از اینکه ایزابلا نزدیک دو_سه باز تا مرز سکته رفت صدای مایکل ازبی سیم امد که دستور داد:«بیارش عمارت شرقی »
بادیگارد:«چشم قربان»
بعدش با سرش به ایزابلا اشاره کرد که دنبالش بره،ایزابلا با تردید و ترس نهفته ای درونش دنبال بادیگارد رفت قبل از اینکه سوار ماشین بشه بادیگارد یه پارچه سیاه رنگ رو از کت اش در اورد و گفت:«باید چشمات رو ببندم»
لحنش بی هیچ حسی بیان شد انگار که داشت یه حرف ساده میزد ولی اونقدر جدی و محکم بود که ایزابلا به ناچار ایستاد تا بادیگارد با اون پارچه مشکی چشمای ایزابلا رو محکم ببنده،وقتی چشماش رو بستن با تردید توی ماشین نشست ،حرکت ماشین رو حس میکرد ولی نمیدید که کجا دارن می برندش، از ترس داشت میرد و بوی چرم و سیگار و الکل هم دماغش رو پر کرده بود،تقریبا بعد از یه ساعت ماشین استاد و یکی ایزابلا رو کشید بیرون،بعد مدتی راه رفتن بلاخره پارچه روی چشم های ایزابلا رو ورداشتن و نور شدیدی به چشمای ایزابلا خورد و چند دقیقه ای طول کشید تا چشماش عادت کنه
مایکل امد جلو :«چی کار داشتی؟»
ایزابلا :«گفتم میخوام با رئیس تون حرف بزنم نه با سگ دست آموز رئیس تون»
مایکل از توهین ایزابلا تقریبا داشت از عصبانیت منفجر میشد ولی سعی کرد خودشو کنترل کنه و گوشیش رو در اورد و خواست به مرد سایه زنگ بزنه که ایزابلا گفت:«میخوام خصوصی باهاش حرف بزنم بدون حضور سگ هاش»
مایکل دکمه تماس رو زد و به حرص به ایزابلا خیره بود مایکل با وصل شدن تماس گفت:«قربان، نامزدتون میخواد با شما صحبت کنه،خصوصی»
مرد سایه:«ببرش اتاق جلسه طبقه بالا »
مایکل:«چشم قربان»
بعدش به بادیگارد اشاره کرد و اونا ایزابلا رو به سمت جایی که دستور داده بود بردن
اتاق جلسه خالی بود کاملا خالی ایزابلا تنها بود، یا حداقل فکر میکرد تنهاست که صدایی بم و تقریبا خشنی از نا کجا آباد امد:«خب، چی میخواستی بگی عروس کوچولو؟»
ایزابلا از ترس بالا پرید و بعد با گیجی اطرافش رو نگاه کرد و پرسید :«تو.. کجایی..؟»
مرد سایه:«جایی که من میتونم تورو ببینن ولی تو نه»
ایزابلا:«یعنی چی؟»

‧̍̊·̊‧̥°̩̥˚̩̩̥͙°̩̥‧̥·̊‧̍̊ ♡ °̩̥˚̩̩̥͙°̩̥ ·͙*̩̩͙˚̩̥̩̥*̩̩̥͙·̩̩̥͙*̩̩̥͙˚̩̥̩̥*̩̩͙‧͙ °̩̥˚̩̩̥͙°̩̥ ♡ ‧̍̊·̊‧̥°̩̥˚̩̩̥͙°̩̥‧̥·̊‧̍̊
دیدگاه ها (۶)

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ 22 مرد سایه: «...

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ 23 در که باز ...

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ 20 ایزابلا ت...

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ 19 ایزابلا ...

╭╌┄ ...

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ 26 ایزابلا س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط