دیانا رضا روم غیرتی شد سر ارسلان داد زد منم برای اینکه د

دیانا: رضا روم غیرتی شد سر ارسلان داد زد منم برای اینکه دعوا نشه گفتم منو ارسلان :دوستیم ب کیی هم ربطی نداره ک دعوا کردیم
رضا : برای اینکه دیانا حسودی کنه لبای عسل بوسیدم
بچه ها. : نگفتی بودی اقا رضا
ارسلان : قرار بود بریم شهر بازی همه با رلاشون رفتن من موندم با دیانا
دیانا :. من باید با ارسلان میرفتم ولی من از موتور میترسم بهش گفتم
ارسلان. : اشکال نداره کمر منو بگیر
دیانا. : باشه
ارسلان:. رسیدیم بچه ها نیومده بودن
دیانا.: ارسلان میای بریم ی چیزی بخوریم
ارسلان.: باشه
دیانا.: میدونی من ازت ی خواهشی دارم
ارسلان. : چی
دیانا. ببین ی پسره هست ک از من خوشش میاد ولی من دوسش ندارم از وقتی بابام مرده افتاده دنبالم میخوام ک
ارسلان: نکنه میخوای نقش دوست پسرتو بازی کنم
دیانا. : دقیقا ب رچه ها هم همینطوری بگیم
ارسلان : بدم نمیومد قبول کردم
نیکا : به به مشکلتون حل شد
دیانا :اره
متین. : بچه ها راستی میدونستین ک ارسلان نیکا دیانا تو ی کلاس. دانشگاه هستن
ارسلان. :چی یعنی من با این خانم زیبا داخل یک کلاسم
رضا.: تو ک تا الان داشتی سرش داد میزدی
دیانا : بچه ها من ارسلان میخوازم ی خبری بهتون بدیم
بچه ها : چی
ارسلان. : من دیانا رلیم
دیدگاه ها (۰)

۲۰۰ نفر شدیم

دیانا : دخترا دوییدن سمتم منو بردن ی گوشه نیکا. : چطوری شد ؟...

دیانا اولین روز کاریم تو اکیپ چیکار کنم نمیدونم ولی هیجان ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط