نمی دانم چرا ، کجا ، تا کی ، برای چه ، ولی رفتی بی آنکه ب

نمی دانم چرا ، کجا ، تا کی ، برای چه ، ولی رفتی بی آنکه به فکر غربت چشمان من باشی
دیدگاه ها (۱)

کاش تو چایی بودی و من قند ، من خودمو فدات می کردم تا تو تلخی...

نمی دانم چرا ، کجا ، تا کی ، برای چه ، ولی رفتی بی آنکه به ف...

صندوقچه ای بهر دلت خواهم بود / دریا شوی ، تو ساحلت خواهم بود...

چیشد ؟ رفتی فکر کردی عین منن...؟

برای همیشه ماه پشت ابر نمی مونه اگر جایی کار بدی کردی فکر نک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط