ازم متنفر نباش ( پارتـ⁴)

ازم متنفر نباش ( پارتـ⁴)


نامجون با ترس سمتش رفت با خودش فک کرد شاید داره نقش بازی می‌کنه ولی وقتی صورت سرد و بی روحش رو دید بی درنگ بغلش کرد و سمت بیمارستان رفت

دکتر با اخم از اتاق بیرون اومد

دکتر: همراه آقای جین؟

نامجون: بله

دکتر: شما چه نسبتی باهاش دارین؟

نامجون مکث کرد و گفت: همسرشم

دکتر: باید بیشتر مراقبش باشین این بیماری خطرناکه

نامجون با تعجب پرسید: بیماری؟

دکتر: صبح همسرتون اومدن اینجا و آزمایش دادن و ما متوجه شدیم بیماری قلبی دارن

نامجون برای اولین بار دلش برای جین سوخت و حس نگرانی زیادی در درونش حس کرد

دکتر ادامه داد: بیشتر مراقبش باشین
و رفت

نامجون به مغازه ای رفت و چند کامپوت برای جین خرید و داخل اتاقی که جین بستری بود رفت

جین با دیدنش ترسید اما نامجون آروم کنارش روی صندلی کنار تخت نشست

نامجون: بهتری؟

جین: م منون

نامجون: بیا برات کامپوت گرفتم

نامجون در کامپوت رو براش باز کرد و بهش داد ولی جین بهش خیره شد و گفت: میشه خودت بهم بدی لطفا؟

نامجون خواست مخالفت کنه ولی برای چند لحظه چیزی در دلش تکون خورد پس با کلافگی گفت: باشه

آخرین تیکه میوه رو هم به جین داد و اومد دستش رو بکشه که جین یهو صورتشو به دستش مالید و زیر لب گفت: ممنون

و قلبش برای لحظه ای وایساد

در همین لحظه در باز شد و با جیمین با سرعت وارد اتاق شد
دیدگاه ها (۷)

یونمینممم 🥹🫠https://abzarek.ir/service-p/msg/4686578بچها ناش...

Rz prpr ³⁶ ویو راوی تلفن از دست تهیونگ رها شد حلقه باریکی از...

چند پارتی[از خون تا عشق]

🪽 Angel of salvation 🪽Part ³³پرستار : همسرتون رو ببرین به ات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط