ماه دردانه بدان ، خانه ی دل را بلدم !

ماه دردانه بدان ، خانه ی دل را بلدم !
بی ریا غربت ویرانه ی دل را بلدم !
من دلم سوخته در حسرت یک صحبت تو
حس این لحظه ی بیگانه ی دل را بلدم
قصه آنگونه شروع شد که نباید میشد
راه برگشتن دزدانه ی دل را بلدم
ناز من گر طلب بوسه از این لب بکنی
بوسه در خلوت رندانه ی دل را بلدم
یار اگر زلف پریشان خودت وا نکنی
طرح گیسوی تو در شانه ی دل را بلدم
می اگر رونق سر مستی دل را نکند
مستی باده ی میخانه ی دل را بلدم
ناز نین ! گر طلب قصه و افسانه کنی
متن آن قصه و افسانه ی دل را بلدم ...
دیدگاه ها (۱۲۹)

اشک باید در آغوش یاری بریزد زلف بر شانه‌هایش نگاری بریزد من ...

در مداری بسته چرخاندند دنیای مراساختند انگار از جنس سفر پای ...

چگونه شرح دهم بت پرست یعنی چه؟کسی که دل به تو یک عمر بست یعن...

تو را هر قدر عطر یاس و ابریشم بغل کردهمرا صدها برابر غصه و م...

عاشقانه های شبنم

داد دهی ساغر و پیمانه رامایه دهی مجلس و میخانه رامست کنی نرگ...

باز میگویم که دل  ،  .. دیوانه ی چشمان توست ؟خانه و کاشانه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط