جـایـی کـه مـن هستــــم ...

جـایـی کـه مـن هستــــم ...

پـــــایـیـز استـــــ ...

پــرنـده هـایـش رفتـه انـد ...

نیمکتـی خالـــــی ...

بـرگــ هـایـی کـه ...

بیـن زمیــن و آسمـــان ...

مـعـلـق انـد ...

در پاییـــــز مـــــن ...

زمـــــان ایستـــــاده ...

ساعـتــــ صفراستـــــ ...

وقتـــــ گرفتـــــه ام ...

تـا بـرگـــــردی ...
دیدگاه ها (۱۳)

حـِ ـکایت مَن بآ تـ ـو ...حِکآیــَ ـت قَهــ ــوهـ ایست ...کِ...

حـواســم را پرتـــــ کـرده ای ...آنقــــدر دور ...کـــــه دی...

آدم هــا عادتـــ میکننـــد ...بـــه بـــودن هــا ...خنـدیــد...

ﻧﮕﺬﺍﺭ ﻫﺮﮐﺲ ﮐﻪ ﺁﻣﺪ ﻭ ﻣﺎﻧﺪﻧﯽ ﻧﺸﺪ ...ﺗﻮ ﺭﺍ ...ﺩﻟﺖ ﺭﺍ ...ﺻﺪﺍﻗﺘﺖ ...

روزگاری درختی بود ، سبزِ سبز ... برگ داشت ، ریشه داشت و در ب...

دلتنگی همین‌جاست. در همین فاصله‌یِ بینِ می‌خواهمت” و “دیگر ن...

وقتی دیدمش، پرنده‌ای بود زخمی و نیمه‌جان؛بی‌پناه و خسته، با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط