یک روز می فهمی که عاقبت ، این تویی که برای خودت می مانی و

یک روز می فهمی که عاقبت ، این تویی که برای خودت می مانی و آدم ها هرچقدر هم عزیز و هرچقدر هم نزدیک ؛ دنبالِ زندگی و آرزوهای خودشان می روند .
روزی به خودت می آیی ،
روزی که تارهای سفید موهایت در نبرد تن به تن با تارهای سیاه ، پیروز شده اند ،
و تو مانده ای و حسرتِ کارهایی که نکرده ای ، لذتی که نبرده ای و زمانی که برای خودت نگذاشته ای !
تو مانده ای و آرزوهایی که برای رسیدنشان دیر است ...
روزی تو پیر خواهی شد و این "برای دیگران بودن ها" و خودت را فراموش کردن ها ، حریفِ حسرت و بغض های شبانه ات نخواهند شد !
#نرگس_صرافیان_طوفان
دیدگاه ها (۱)

آفتاب اگر نیامد ، نیامد !صبح و من ،هر دو چشم انتظار طلوع توئ...

هیچ چیز نمی‌تواند دو بار اتفاق بیفتد،و اتفاق نخواهد افتاددرن...

وقتی نور، نورِ واقعی، نوری که نقاشان از به ترسیم کشیدنش عاجز...

آفتاب را،از آن طرف زمین بر می دارم!می نشانم بر پلک هایت!صبح ...

رهاییرهایی یعنی دیگر برای نگه‌داشتن چیزی که رفتنی است، خودت ...

کمی که اضافه‌وزن پیدا کنی، تازه می‌فهمی آدم‌ها چطور می‌توانن...

ادامه پارت ۲۰ قسمت دوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط