روز سرد داخل پاییزبارون و هوای دونفره دوتا مرغ عشق زیر
روز سرد داخل پاییز.بارون و هوای دونفره . دوتا مرغ عشق زیر چتر . لبخند میزنن. نه.
زندگی من فرق می کنه . نمیتونم با عشقم زیر بارون و توی خیابون قدم بزنم. نمیتونست باهاش ریخته شدن برگ های زرد و نارنجی رو تماشا کنم. نمی شد بریم توی کافه مورد علاقمون و نوشیدنی گرم توی هوای سرد بخوریم.
اما درمورد کافه رفتن. می شه ولی باید تنهایی برم.
دارم از بیمارستان برمیگردم. شیفتم تموم شده . قدم میزنم و با هندزفری توی گوشم ور میرم . جلوی کافه مورد علاقم
می ایستم. چقدر اینجارو دوست دارم. منو یاد اون میندازه.
عشقی که سه سال پیش ولم کرد. هنوز صدای بمو جذابش تو گوشمه. اون قد بلند.چشمای بنفش و خمارش ،چهره جذابش.حرف هایی عاشقانه ای که بهم میز .همشونو یادمه.
وارد کافه شدم و رفتم پشت یه میز نشستم . گارسون سفارشمو گرفت و رفت.
صدایی از میز اون طرف تر به گوشم خورد .
+ کیفم.....کیف پولمو نیست . ام یه لحظه همین جاها بود
امم
هه چه رقت انگیز . مردی که داشت دنبال کیف پولش میگشت در حالی که زیر میز افتاده بود. فقط باید یکمی خم شه. نگاهشو گرفت طرف من:
+هوی تو چرا اینجوری نگاه می کنی هاااا....تقصیر توعه نه تو کیف منو دزدیدی
الان با من بود، ادم احمق. بلند شد و اومد طرفم . دستشو کوبید رو میز.
+با توام .توکیف منو برداشتی نه. پسش بده عوضی.
_من کیف شما رو بر نداشتم
+دروغ میگی .... از نگاهت معلومه. کیفمو پس بده ج.نده اشغال
_احترام خودتونو نگه دا..
بهم سیلی زد . کیفم گرفت و تمام وسایلم رو ریخت روی زمین.
_هوی داری چه غلطی می کنی
+بگو کیفم کجاست(با داد)
خواست دوباره بهم سیلی بزنه که یکی دستشو گرفت .
× هی اقا نباید با یه خانم اینطوری رفتار کنی . مخصوصا اگه عشق من باشه
این صدا... اون، نه نه نه امکان نداره .... اون نمیتونه همون کس باشه . نمیتونه ران باشه .
ولی چشمای بنفشش . صداش . صورتش . همشون برخلاف تصوراتم بودن. اون هایتانی ران بود. مرذی که منو سه سال پیش رها کرد.
ران دست مرد رو محکم فشار داد:
×فکر نمی کنی الان باید از این خانم معذرت بخوای
مرد ترسیده بود.
+اون زن کیف منو برداشته.
×نظرت چیه یکمی خم شی و زیر میزی که پشتش نشسته بودی رو نگاه کنی.
مرد خم شد و با دیدن کیف چرمی زیر میز شوکه شد
بلند شد و تعظیمی کرد.
+مم..ممتاسفم خانم..م.من ....بخشید.
و رفت .
ران رو به من چرخید . نگاهی به چشماش کردم . دلم لرزید .این اتفاق بار ها و بارها برام افتاده بود. دیگه نمیتونستم جلوی اشکامو بگیرم . بلند شدم و از کافه زدم بیرون و شروع کردم به دویدن. چشمام بستم و اشکامو راحت گذاشتم حتی پشت سرم رو هم نگاه نکردم.....
________________
سلام دوستان به خاطر مدرسه کم فعالیت میکنم و خب حوصله ندارم پارت جدید کوکونوی رو بنویسم برای همین یه دو پارتی از ران میزارم
زندگی من فرق می کنه . نمیتونم با عشقم زیر بارون و توی خیابون قدم بزنم. نمیتونست باهاش ریخته شدن برگ های زرد و نارنجی رو تماشا کنم. نمی شد بریم توی کافه مورد علاقمون و نوشیدنی گرم توی هوای سرد بخوریم.
اما درمورد کافه رفتن. می شه ولی باید تنهایی برم.
دارم از بیمارستان برمیگردم. شیفتم تموم شده . قدم میزنم و با هندزفری توی گوشم ور میرم . جلوی کافه مورد علاقم
می ایستم. چقدر اینجارو دوست دارم. منو یاد اون میندازه.
عشقی که سه سال پیش ولم کرد. هنوز صدای بمو جذابش تو گوشمه. اون قد بلند.چشمای بنفش و خمارش ،چهره جذابش.حرف هایی عاشقانه ای که بهم میز .همشونو یادمه.
وارد کافه شدم و رفتم پشت یه میز نشستم . گارسون سفارشمو گرفت و رفت.
صدایی از میز اون طرف تر به گوشم خورد .
+ کیفم.....کیف پولمو نیست . ام یه لحظه همین جاها بود
امم
هه چه رقت انگیز . مردی که داشت دنبال کیف پولش میگشت در حالی که زیر میز افتاده بود. فقط باید یکمی خم شه. نگاهشو گرفت طرف من:
+هوی تو چرا اینجوری نگاه می کنی هاااا....تقصیر توعه نه تو کیف منو دزدیدی
الان با من بود، ادم احمق. بلند شد و اومد طرفم . دستشو کوبید رو میز.
+با توام .توکیف منو برداشتی نه. پسش بده عوضی.
_من کیف شما رو بر نداشتم
+دروغ میگی .... از نگاهت معلومه. کیفمو پس بده ج.نده اشغال
_احترام خودتونو نگه دا..
بهم سیلی زد . کیفم گرفت و تمام وسایلم رو ریخت روی زمین.
_هوی داری چه غلطی می کنی
+بگو کیفم کجاست(با داد)
خواست دوباره بهم سیلی بزنه که یکی دستشو گرفت .
× هی اقا نباید با یه خانم اینطوری رفتار کنی . مخصوصا اگه عشق من باشه
این صدا... اون، نه نه نه امکان نداره .... اون نمیتونه همون کس باشه . نمیتونه ران باشه .
ولی چشمای بنفشش . صداش . صورتش . همشون برخلاف تصوراتم بودن. اون هایتانی ران بود. مرذی که منو سه سال پیش رها کرد.
ران دست مرد رو محکم فشار داد:
×فکر نمی کنی الان باید از این خانم معذرت بخوای
مرد ترسیده بود.
+اون زن کیف منو برداشته.
×نظرت چیه یکمی خم شی و زیر میزی که پشتش نشسته بودی رو نگاه کنی.
مرد خم شد و با دیدن کیف چرمی زیر میز شوکه شد
بلند شد و تعظیمی کرد.
+مم..ممتاسفم خانم..م.من ....بخشید.
و رفت .
ران رو به من چرخید . نگاهی به چشماش کردم . دلم لرزید .این اتفاق بار ها و بارها برام افتاده بود. دیگه نمیتونستم جلوی اشکامو بگیرم . بلند شدم و از کافه زدم بیرون و شروع کردم به دویدن. چشمام بستم و اشکامو راحت گذاشتم حتی پشت سرم رو هم نگاه نکردم.....
________________
سلام دوستان به خاطر مدرسه کم فعالیت میکنم و خب حوصله ندارم پارت جدید کوکونوی رو بنویسم برای همین یه دو پارتی از ران میزارم
- ۲.۰k
- ۰۳ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط