نپرس در هوای تو

نپرس در هوای تو

کدام لحظه گم شدم

همان، همان زمان که رفتی

من از شروع ماجرا

به انت‌ها رسیده‌ام

نشان به آن نشان که رفتی

پس از تو خانه خانه نشد

هوایم عاشقانه نشد

جنون مرا ندیده گرفتی

در آن غروب سرد خزان

تو را صدا زدم که بمان

ولی تو ناشنیده گرفتی

به یک نگاه آشنا

تمام هستی مرا

گره زدی به تار و پودت

در انتهای کوچه‌ها

دو سایه می‌رسد به هم

یکی منم یکی نبودت

پس از تو خانه خانه نشد

هوایم عاشقانه نشد

جنون مرا ندیده گرفتی

در آن غروب سرد خزان

تو را صدا زدم که بمان
دیدگاه ها (۱)

گاهی وقتا حس می‌کنی یه گوشه‌ی دنیا افتادی، جایی که دیگه کسی ...

گاهی میتوانبرای عزیزی چند سطر سکوت یادگار گذاشتتا او در خلوت...

گاهی شب‌ها آن‌قدر ساکت می‌شوند که صدای افتادن بغض از گلویم ر...

پارت ۱۱ویو اتماشین در تاریکی شب می‌راند و من، به چراغ‌های شه...

باران بند آمده بود، اما آسمان همچنان ابری بود و هوای شهر سنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط