تو کامنتا

تو کامنتا




اداماش اینجا
با حس دلدرد زیادی چشماشو باز کرد که خودشو تو بغل ولیعهد دید..
تکون ریزی خورد که باعث بیدار شدن یونگی شد..
عا.. ببخشید نمیخواستم بیدارتون کنم..

یونگی اونو بیشتر به خودش فشرد ..
-چی ازین بهتر که توسط عشقت بیدار شی..

نفس کوتاهی گرفت..
_راستی نگفتی عشق من میشی..؟

ا/ت با خجالت تایید کرد و بعد سرشو به سینه مردونه یونگی چسبوند...
-دوست دارم، ملکه من:)

بالاخره ولیعهد یونگی ملکه خودش رو پیدا کرد..

End ..


خب.. چیز زیاد خاصی نبود ولی گفتم شاید واسه بعضیا زیاد باشه.. عاره دیگه😁
فقط یادتون باشه من اسمات نمینویسماااا اینم کار یه بنده خدایی بود.. باز نیاین درخواستی اسمات بدین😑😑
دیدگاه ها (۱)

#سناریو_تصویریتهیونگ شیییی اخه من چی بگم به توووو

‌#تکپارتی(زندگیم) از فشار دندوناش و هی باز و بست کردن چشاش‏ ...

#ملکه_من2‌نگاهی به وزیر سونگ انداخت..-سرت رو بالا بگیر و به ...

#ملکه_من1‌همجا شلوغ بود...از کوچه های خلوت و تاریک گرفته تا ...

🎀در مبادله با او🎀🍬Part41🍬ساعت 9 شب شده بود و جونگوک به خونه...

³my monthپارت⁴آروم آروم چشماشو باز کرد و یونگی رو دید که بال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط