نامه برای آب
نامه برای آب...
شهید «یوسف قربانی» در خانوادهای مستضعف در زنجان متولد شد. یوسف در شش ماهگی پدر خود را از دست داد. در سن شش سالگی مادر یوسف در اثر حادثهای از دنیا رفت و یوسف و برادرش را با همه دردها و رنجهایشان تنها گذاشت تا آنها آبدیدهتر شوند و طعم تلخ فقر و مصیبت را به طور کامل احساس نمایند و خود را برای یک زندگی پر فراز و نشیب آماده سازند. یوسف به همراه برادرش در کنار مادربزرگ در خانهای محقر سالهای اول دبستان را پشت سر میگذاشتند که تنها پناهگاه آنها نیز از دنیا رفت.
بعد از سه سال زمانی که یوسف سال چهارم ابتدایی را میخواند، همراه برادرش به تهران میروند و نزد فردی حدود چهار یا پنج سال زندگی و کار میکنند و دوباره به زنجان برگشته و در خانهای کوچک ساکن میشوند.
یوسف به همراه برادرش سختیهای زیادی را متحمل میشوند اما تجربه گرفته و آماده میشوند تا اندوخته خویش را در معرض ظهور قرار دهند. برادر یوسف هنرمند بود و بر روی سنگ و آجر، نقاشی و کندهکاری میکرد و همه او را به این لقب میشناختند و هیچ کس نمیدانست که در این هنر او چه چیزی نهفته بود.
همرزم یوسف میگوید هر روز میدیدم یوسف گوشهای نشسته و نامه مینویسد با خودم میگفتم یوسف که کسی را ندارد برای چه کسی نامه مینویسد؟ آن هم هر روز.
یک روز گفتم یوسف نامهات را پست نمیکنی؟ دست مرا گرفت و قدم زنان کنار ساحل اروند برد نامه را از جیبش در آورد، پاره کرد و داخل آب ریخت چشمانش پر از اشک شد و آرام گفت: من برای آب نامه مینویسم کسی را ندارم که !!!!🥺
یه صلوات میفرستید؟برای شهدای غواص دریا دل دفاع مقدس؛خصوصا شهدای زنجانی
#عنایات_ویژه_الهی #عنایات_خاص_الهی
#عنایات_شهدا #عنایات_و_کرامات_شهدا #عنایات #عنایت #عنایت_شهدا #مزار_شهدا #مزار_شهید
#بنیاد_شهید #مزار_شهدا #مزار_شهید
#شهید #شهید_عزیز #شهید_دفاع_مقدس #شهید_مقاومت #حلال #حرام #شهدا #شهدا_شرمنده_ایم #شهدا_را_یاد_کنیم_با_ذکر_صلوات #شهدا_هویت_جاویدان_تاریخ #راه_حق #شهید_راه_حق
#زنجان
#شهید_یوسف_قربانی
#غواص #غواصان_دریادل
شهید «یوسف قربانی» در خانوادهای مستضعف در زنجان متولد شد. یوسف در شش ماهگی پدر خود را از دست داد. در سن شش سالگی مادر یوسف در اثر حادثهای از دنیا رفت و یوسف و برادرش را با همه دردها و رنجهایشان تنها گذاشت تا آنها آبدیدهتر شوند و طعم تلخ فقر و مصیبت را به طور کامل احساس نمایند و خود را برای یک زندگی پر فراز و نشیب آماده سازند. یوسف به همراه برادرش در کنار مادربزرگ در خانهای محقر سالهای اول دبستان را پشت سر میگذاشتند که تنها پناهگاه آنها نیز از دنیا رفت.
بعد از سه سال زمانی که یوسف سال چهارم ابتدایی را میخواند، همراه برادرش به تهران میروند و نزد فردی حدود چهار یا پنج سال زندگی و کار میکنند و دوباره به زنجان برگشته و در خانهای کوچک ساکن میشوند.
یوسف به همراه برادرش سختیهای زیادی را متحمل میشوند اما تجربه گرفته و آماده میشوند تا اندوخته خویش را در معرض ظهور قرار دهند. برادر یوسف هنرمند بود و بر روی سنگ و آجر، نقاشی و کندهکاری میکرد و همه او را به این لقب میشناختند و هیچ کس نمیدانست که در این هنر او چه چیزی نهفته بود.
همرزم یوسف میگوید هر روز میدیدم یوسف گوشهای نشسته و نامه مینویسد با خودم میگفتم یوسف که کسی را ندارد برای چه کسی نامه مینویسد؟ آن هم هر روز.
یک روز گفتم یوسف نامهات را پست نمیکنی؟ دست مرا گرفت و قدم زنان کنار ساحل اروند برد نامه را از جیبش در آورد، پاره کرد و داخل آب ریخت چشمانش پر از اشک شد و آرام گفت: من برای آب نامه مینویسم کسی را ندارم که !!!!🥺
یه صلوات میفرستید؟برای شهدای غواص دریا دل دفاع مقدس؛خصوصا شهدای زنجانی
#عنایات_ویژه_الهی #عنایات_خاص_الهی
#عنایات_شهدا #عنایات_و_کرامات_شهدا #عنایات #عنایت #عنایت_شهدا #مزار_شهدا #مزار_شهید
#بنیاد_شهید #مزار_شهدا #مزار_شهید
#شهید #شهید_عزیز #شهید_دفاع_مقدس #شهید_مقاومت #حلال #حرام #شهدا #شهدا_شرمنده_ایم #شهدا_را_یاد_کنیم_با_ذکر_صلوات #شهدا_هویت_جاویدان_تاریخ #راه_حق #شهید_راه_حق
#زنجان
#شهید_یوسف_قربانی
#غواص #غواصان_دریادل
- ۷۵۰
- ۱۰ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط