کوک با سرعت بالا رفت به فرودگاه

کوک با سرعت بالا رفت به فرودگاه
کوک به باندش خبر داد که جلوی نگهبانها وایسن تا کوک بره به سمت هواپیما ها
کوک وارد هواپیما شد
کوک : ا. ت ا. ت کجایی
ویو ا. ت
با مادرم وارد هوا پیما شدیم مادرم گفت
مامان ا. ت : چرا اینجا خالیه؟
ا. ت : چون برای ما هست فقط
مامان ا. ت : کوک کوکم میاد؟
ا. ت : نه
مامان ا. ت :پس پول‌ هواپیما رو از کجا آوردی؟
ا. ت : کوک داده
مامان ا. ت : نکنه ازش برداشتی؟
ا. ت : وای مامان ول کن
و سعی کردم که بخوابم که صدای آشنایی اومدسرمو برگردوندم دیدم ک که
ا. ت : کوک اينجا چیکار میکنی؟
کوک : وقت توضیح دادن ندارم بیا بریم
ا. ت : من نمیام
کوک : بهم اعتماد کن
بعد دست ا. ت و مادرش رو گرفت و رفت بیرون همون موقع هواپیما بلند شد
ا. ت : کوک اینجا چه خبره؟
کوک : ا. ت تو چرا به آليس اعتماد کردی فکر کردی اون تورو میبره به آمریکا؟
ا. ت : چی؟ چرا داری اینو میگی؟
بعد کوک مادر ا. ت رو به بیمارستان برد تا دویاره بستری بشه و سفارش کرد هیچ کس جر ا. ت و کوک وارد اتاق نشه
کوک تمام ماجرا رو برای ا. ت تعریف کرد
ا. ت ( گریه) من هق‌هق نمیدونستم هق چرا همه میخوان بهم آسیب بزنن
کوک : ولی من نمیخوام بهت آسیب بزنم
بعد ا. ت رو بغل کرد
کوک : لطفا دیگه سعی نکن ترکم کنی باشه؟
ا. ت : هوم
کوک : دوستت دارم
ا. ت : هوم منم دوستت دارم
کوک ا. ت رو به خونه برد
کوک : برو استراحت کن منم الان میام
ا. ت : باشه
ا. ت رفت خوابید بعد چند دقیقه کوک هم اومد و از پشت ا. ت دو بغل کرد
ویو کوک
کارم تموم شد رفتم سمت اتاق ا. ت خواب بود خیلی ناز بود رفتم و از پشت بغلش کردم و خوابیدم
ویو ا. ت صبح که از خواب بلند شدم دیدم توی بغل کوکم نگاهش کردم زیبا بود زیادی زیبا بود
از جام بلند شدم کارهای الزم رو کردم و رفتم پایین دیدم که یه سگ داخل خونست و جلوی ظرف غذاش نشسته
رفتم و براش غذا ریختم روی قلادش زده بود بم
ا. ت : پس اسمت بمه
رفتم و صبحانه آماده کردم و رفتم سمت اتاق تا کوک رو بیدار کنم
ا. ت : کوک کوک بیدار شو
کوک : یکم دیگه
ا. ت : کوک بلند شو بیا پایین غذا بخور
کوک چشماشو نیمه باز کرد
کوک : ا. ت بزار بخوابم
ا. ت : اگر بلند نشی میبوسمت
کوکم چشماشو بست
ا. ت : فکر کردی با تو شوخی دارم؟
بعد.....
دیدگاه ها (۲)

خون جلوی چشمای کوک رو گرفته بود کوک به باندش خبر داد و خودش...

ویو کوکبعد ۴ ساعت بلاخره اومدم خونه که دیدم ا/ت نیست و دوتا ...

بعد مامان ا. ت به کوک گفت مامان ا. ت : پسرم میخوام امشبا. ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط