بیزارم از آن عشق که عادت شده باشد ،

بیزارم از آن عشق که عادت شده باشد ،
یا آنکه ، گدایی محبت شده باشد،
دلگیرم از آن دل که در آن، حس تملک،
تبدیل به غوغای حسادت شده باشد،
دل،به تب و طوفان تنوع طلبی چیست؟
باغی ست که آلوده ی آفت شده باشد،
خودبینی و خودخواهی اگر معنی عشق است،
بگذار که آیینه ی نفرت شده باشد،
شرمنده ی عشقیم و دل منجمد ما،
جا دارد،اگر غرق خجالت شده باشد،
مقصود من از عشق نه این، حس مجازی ست،
ای عشق! مبادا که جسارت شده باشد!
دیدگاه ها (۱)

آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی! نامه ای خیس به دستم برسانی بر...

کاش میشد که کسی می امد....باور تیره ی مارا می شست!!!و به ما ...

†میگن واسه آدمی که دلـــش†برات تنگـــ نمیشه ... نگو دلتنــگت...

◆ڪَََسی ڪھ یڪ بـــار رفــت !! ⇌اگـــر هَََــــم برگـــرده ...

موسیقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط