adopted fathe
adopted fathe
پارت 15
_لیمو شیرینم دیگه بریم
+نه من کار دارم [مثلا با لب تاب ور میره]
_نه بابا از کی شاغل شدی
+من میخوام وقتی بزرگ شدم دکوراسیون داخلی بخونم..... احتمالا یه رستوران بزرگم بزنم چون عاشق آشپزیم
_پس اولین مشتریت منم
+یه قلی
_بگو پرنسس
+هیچ وقت دروغ نگیم
_باشه
+حالا بگو شغلت چیه
_اممم....شرکت مدلینگ[جین برای اینکه کسی نفهمه مافیاست واقعا شرکت داره]
+واقعااا پس میتونیم باهم همکاری کنیم
_من همه جوره حمایتت میکنم
+نههه من میخوام رو پای خودم وایسمم
_باشه پرنسس خانم
+واییی ساعت 6 شد بدو بریم
_باشه کوچولو
+بالا تو فقط 23 سالتهه
_خب دیگه 7 سال بزرگترم
+بدووو بریممم
_رسیدیم پیاده شو پرنسس
+باشه......سریع رفتم حاظر شدم که دیدم جین با یه استایل اسپرت وایساده همینجوری محوش شدم که زنگ خورد
_فک کنم رسیدن
+درو باز کردیم دیدم با یه دست پر کادو همه اومدن اول پریدم بغل جیمین
جیمین.سلام آجی تولدت مبارک
+مرسییی.....بعد از اینکه به همه سلام کردیم رفتیم نشستیم
_آجوما برو کیکو بیار
+من برم بیارم توروخدا
_باشه...طبقه پایین اون در مشکیه
+باشه....رفتم پایین دو تا در مشکی بود یکیو باز کردم که نفسم بند اومد پر از خون و وسایل شکنجه بود.... داد زدم
همه اومدن ولی با حالت قیافم فهمیدن چی شده....دوباره اون دلدرد سگی اومد.....ترکیب پ.ر.ی.و.د با این شک........هههه
_ها..هانیول وایسا توضیح میدم
+هیچی نمیشنیدم....از درد این شک...واقعا تموم این مدت با مافیا زندگی میکردم....دیگه هیچی نفهمیدم
و سیاهی
_هانیول هانیوللللل حالت خوبه؟؟یکی زنگ بزنه دکتررررررر
جیمین.آجی توروخدا به هوش بیا
دکتر.سلام آقای کیم
_بیا این اتاق
دکتر.آقای کیم این خانم حاملست
_چیییییی؟
______________________
بچه ها از الان بگم حامله نیستا بعدا میفهمید
پارت 15
_لیمو شیرینم دیگه بریم
+نه من کار دارم [مثلا با لب تاب ور میره]
_نه بابا از کی شاغل شدی
+من میخوام وقتی بزرگ شدم دکوراسیون داخلی بخونم..... احتمالا یه رستوران بزرگم بزنم چون عاشق آشپزیم
_پس اولین مشتریت منم
+یه قلی
_بگو پرنسس
+هیچ وقت دروغ نگیم
_باشه
+حالا بگو شغلت چیه
_اممم....شرکت مدلینگ[جین برای اینکه کسی نفهمه مافیاست واقعا شرکت داره]
+واقعااا پس میتونیم باهم همکاری کنیم
_من همه جوره حمایتت میکنم
+نههه من میخوام رو پای خودم وایسمم
_باشه پرنسس خانم
+واییی ساعت 6 شد بدو بریم
_باشه کوچولو
+بالا تو فقط 23 سالتهه
_خب دیگه 7 سال بزرگترم
+بدووو بریممم
_رسیدیم پیاده شو پرنسس
+باشه......سریع رفتم حاظر شدم که دیدم جین با یه استایل اسپرت وایساده همینجوری محوش شدم که زنگ خورد
_فک کنم رسیدن
+درو باز کردیم دیدم با یه دست پر کادو همه اومدن اول پریدم بغل جیمین
جیمین.سلام آجی تولدت مبارک
+مرسییی.....بعد از اینکه به همه سلام کردیم رفتیم نشستیم
_آجوما برو کیکو بیار
+من برم بیارم توروخدا
_باشه...طبقه پایین اون در مشکیه
+باشه....رفتم پایین دو تا در مشکی بود یکیو باز کردم که نفسم بند اومد پر از خون و وسایل شکنجه بود.... داد زدم
همه اومدن ولی با حالت قیافم فهمیدن چی شده....دوباره اون دلدرد سگی اومد.....ترکیب پ.ر.ی.و.د با این شک........هههه
_ها..هانیول وایسا توضیح میدم
+هیچی نمیشنیدم....از درد این شک...واقعا تموم این مدت با مافیا زندگی میکردم....دیگه هیچی نفهمیدم
و سیاهی
_هانیول هانیوللللل حالت خوبه؟؟یکی زنگ بزنه دکتررررررر
جیمین.آجی توروخدا به هوش بیا
دکتر.سلام آقای کیم
_بیا این اتاق
دکتر.آقای کیم این خانم حاملست
_چیییییی؟
______________________
بچه ها از الان بگم حامله نیستا بعدا میفهمید
- ۴۸۲
- ۲۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط