پیر من و مراد من، درد من و دوای من

پیر من و مراد من، درد من و دوای من
فاش بگویم این سخن شمس من وخدای من

ازتو به حق رسیده ام،ای حق حق گزار من
شکر تو را ستاده ام شمس من و خدای من

مات شدم زعشق تو زانکه شه دو عالمی
تا تو مرا نظر کنی شمس من و خدای من

محو شدم به پیش تو تا که اثر نماندم
شرط ادب چنین بود شمس من و خدای من

کعبه من کنشت تو دوزخ من بهشت تو
مونس روزگار من شمس من و خدای من

برق اگرهزار بارچرخ زند به شرق وغرب
از تو نشان کی آورد شمس من و خدای من

حضرت مولانا
دیدگاه ها (۴)

چندیست زبانزد ِخلایق شده‌ایمقربانے ِافشاے حقایق شده‌ایمگفتیم...

کجاست بارشی،از ابر مهربان صدایت؟که تشنه مانده دلم درهوای زمز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط