بعد از نمازِ صبح دوباره به خواب رفت

بعد از نمازِ صبح دوباره به خواب رفت
گویا برای خواندنِ یک شعر ناب رفت
زندانی اتاقکِ فکر است و صد سؤال
شاید کنارِ پنجره ای از جواب رفت
لبخند می زند به همان حالتی که هست
همراهِ یک فرشته به شهر کتاب رفت
یا با فریبِ و خواهشِ شیطانکی لجوج
دنبال هیچِ گم شده ای در سراب رفت...
از چُرتِ خود پرید و نگاهی به سقف کرد
حسّ عطش گرفت و به نزدیک آب رفت
دانست باید از نُو خودش را کند به روز
با تشنگی قدم زد و تا انقلاب رفت..
دیدگاه ها (۲)

بیت بیت غزل از درد شکایت داردشعرهایم همه از هجر روایت داردغز...

دوستم داری ولی پنهان و گاهی مختصرمیکنی من را نگاه اما نگاهی ...

برای از تو نوشتن وضو دوباره گرفتم ببین چه گیجم از عشقت که نی...

ماه را امشب کجای سینه أت جا داده ای؟تو کدامین سیب هستی،از کد...

پارت ۹N:"اره مامان لباسامو میشورم بخدا. نه این چه حرفیه سوزو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط