لعنتی اند

لعنتی اند
این خیابان ها ؛ وقتی که شب های پاییز باشد ، از خانه بیرون بزنی و زمان ؛ رأسِ دلتنگی ات بایستد ، دست توی جیبت ببری ، آسمان و ابرها و حال و هوای عاشقانه ی خیابان را ببینی و آه بکشی که چرا آنی که باید ، نیست ؟!
چرا نیست همان کسی که دوست داشتی با او تمام این مسیرِ جانانه را قدم بزنی ، دستانش را بگیری ، با او بخندی و از حالِ خوبِ گنجشک ها و پرستوهای جا مانده از کوچ بگویی ؟ چرا نیست همانی که لابه لای حرف زدن ، عاشقانه نگاهت کند و کنارش احساس امنیت کنی ؟
چه اندازه فقیرند این خیابان ها ، این شهر و این پاییز ، وقتی دلت هوای کسی را کرده ،
کسی که باید باشد ، اما نیست !
#نرگس_صرافیان_طوفان
دیدگاه ها (۱)

موسیقی

🟠 #پاییز آرام #آرام از #راه می رسد🟢 با #عطر باران و #رقص برگ...

با عطرِ دلبرانه ی کتاب هایِ نو و طعمِ گسِ خرمالو ...ما دیگر ...

#دیوانه‌بازی...شاید بعد از ظهر گرم تابستون خواب زده شدم..تو ...

#تکپارتیموضوع:(صبح بعد از راب٫طه)بنگچان/ا.تدرحالی که ملافه س...

part : 10÷ روز بخیر بانوی من ... بفرمایید داخلدر کالسکه رو ب...

Iove and the moonPart22یونا: میگم کوک فردا شب دوتایی بریم شا...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 1 | صفحه‌ی اولسئول هیچ‌وقت واقعاً ساکت نمی‌شد.حتی...

لعنتی اند این خیابان ها ؛ وقتی که شب های پاییز باشد ، از خان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط