پارت چهارم

پارت چهارم
🔥عشق ابدی ما🔥

سونیک: همین که اینو گفت یه لحظه نتونستم نفس بکشم خیلی عجیب بود یعنی ما همو می‌شناسیم
شدو: امکانش هست ولی چرا تابحال به ما نگفتن
سونیک: نمیدونم ولی باید بعد از مدرسه یه سر بریم خونه ما و بعدش برای تعطیلات آماده بشیم
شدو: حق با توعه باید حقیقت رو بفهمیم

سونیک: اره باید حقیقت رو بفهمیم بیا بریم بیرون فکر کنم همه رفتن سر کلاساشون ولی اگه دوباره بیوفتن دنبالت چی شدو
شدو: یه فکری دارم در گوشت رو بیار
سونیک: شدو این فکر افتضاح امکان نداره من این کارو بکنم
شدو: سونیک لطفا این تنها راه
سونیک: ای خدا باشه ولی این خیلی ضایع ست بیا بریم
شدو: مرسی باشه این لطفت رو فراموش نمیکنم
شدو: می‌خواستیم جلوی دخترا راه بریم من دستم رو گذاشتم رو گردن سونیک
سونیک: من دستم رو گذاشتم رو گردن شدو و باهم راه افتادیم و خندیدیم و یهو......

استرس خالص نوش جان دوستون دارم تا فردا ظهر با خوشگلا🤣😉

بچه ها اینم بخاطر این گذاشتم که دیروز تولد یکی از عزیزانم بود پس اگه خوشحال شدید بدونید بخاطر اونه بای😘❤️
دیدگاه ها (۰)

برای اینکه هنوز رمان ننوشتم یه معذرت خواهی بدهکار شدم ببخشید...

ادامه پارت چهارم 🔥عشق ابدی ما🔥سونیک: یهو دیدم دخترا خشک شدن ...

بچه ها کسی دوس داره رمان انیا و دامیان هم بنویسم تو کامنت ها...

دختر کفشدوزکی امیدوارم خوشتون بیاد دوستون دارم❤

زندگی پر بحث سه دوست(معمولا نیمه خون آشام) پارت 4

زندگی پر بحث سه دوست(معمولا نیمه خون آشام)پارت 3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط